گنجور

 
صائب تبریزی
 

در علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریخت

دید تا ویرانی ما را، دل تعمیر ریخت

این قدر شور جنون در قطره ای می بوده است؟

موجه بی تابیم شیرازه زنجیر ریخت

چون توانم سبز شد پیش سبکروحان عشق؟

بارها از جان سخت من دم شمشیر ریخت

موج رغبت می تراود همچنان از جوهرش

گر چه خون عالمی آن تیغ عالمگیر ریخت

خاک میخواران عمارت را نمی گیرد به خود

از گل پیمانه نتوان سبحه تزویر ریخت

در دل سنگین شیرین چون تواند رخنه کرد؟

تیشه فرهاد زهر خود به جوی شیر ریخت

عاجزان را لطف حق صائب حمایت می کند

خشک شد دستی که بر نخجیر لاغر تیر ریخت

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.