گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۷۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن را که نیست قسمت از روزی خدایی

دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی

از لاغری نکاهد، از فربهی نبالد

آن را که همچو خورشید ذاتی است روشنایی

نفس خسیس دایم کار خسیس جوید

پیوسته زنده باشد آتش به ژاژخایی

جان هواپرستان در فکر عاقبت نیست

گرد هدف نگردد تیری که شد هوایی

از یک فسرده گردد صد زنده دل فسرده

از مایه شیر جاری واماند از روایی

حسن تمام با خود عین الکمال دارد

در آبله است پنهان حسن برهنه پایی

صائب شکستگی را بر خویش بسته ای تو

ورنه شکستگان را کم نیست مومیایی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی