گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۹۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از مردمان اگر چه کناری گرفته ای

این گوشه را برای شکاری گرفته ای

بر هر چه جز خدای دل خویش بسته ای

آیینه دام کرده غباری گرفته ای

قانع به رنگ و بو شده ای همچو شاخ گل

دستی دراز کرده نگاری گرفته ای

در زیر برگ سرمکش از تیغ آفتاب

بعد از هزار سال که باری گرفته ای

چون گل ترا به آتش سوزان شود دلیل

از نقد عمر اگر نه شماری گرفته ای

قانع چو سرو و بید به برگ از ثمر مشو

این یک نفس که رنگ بهاری گرفته ای

صبح امید درشکن آستین توست

گر زان که دامن شب تاری گرفته ای

در هر گشودن نظر و بستن نظر

ملکی گشاده ای و حصاری گرفته ای

زین دعوی بلند که با خلق می کنی

از بهر خود تهیه داری گرفته ای

از جهل کرده ای دل خود زنده زیر خاک

بر دل اگر ز کینه غباری گرفته ای

ماهی است پیش راه تو در ظلمت فنا

شمعی اگر به راهگذاری گرفته ای

خواهد فتاد دامن منزل به دست تو

صائب اگر رکاب سواری گرفته ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.