گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۲۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در عمارت زندگانی چند باطل می کنی؟

رفته ای از کار تا سامان منزل می کنی

عاقبتاین خانه ها ماتم سرایی می شود

زعفران گر جای برگ کاه در گل می کنی

دادخواهی می شود فردای محشر پیش حق

هر نفس کز زندگانی صرف باطل می کنی

نیست از صید تو غافل یک نفس صیاد مرگ

گر چه خود را از اجل دانسته غافل می کنی

در بهار حشر خواهد از زمین سر بر زدن

از بد و از نیک هر تخمی که در گل می کنی

می کشی دست نوازش سالها بر دوش خویش

پاره نانی اگر در کار سایل می کنی

عارفان در انجمن خلوت کنند از خلق و تو

خلوت خود را ز فکر پوچ محفل می کنی

راه پیمایان دو منزل را یکی سازند و تو

تا به منزل می رسی ده جای منزل می کنی

پشت بر ساحل بود دریانوردان را و تو

همچو خار و خس تلاش قرب ساحل می کنی

می شود اسباب حسرت وقت رفتن زین جهان

هر چه غیر از درد و داغ عشق حاصل می کنی

با تو سنگین پای، چون رهبر تواند ساختن؟

سیل را از بس گرانجانی تو کاهل می کنی

عاشق سیم و زری چندان که خون خویش را

بر امید خونبها در کار قاتل می کنی!

تا نگردیده است گرد کاروان غایب ز چشم

پای نه در راه صائب چند دل دل می کنی؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور