گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۵۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در تمام عمر اگر یک روز عاشق بوده ای

از حساب زندگی روزشمار آسوده ای

چون می گلرنگ خون عاشقان غماز نیست

از غبار خط چرا این خاک بر لب سوده ای؟

از پشیمانی مشو غافل که روز بازخواست

برگ عیش توست هر دستی که بر هم سوده ای

بی قراران نیستند آسوده در زیر زمین

از گرانجانیتو بر روی زمین آسوده ای

بحر رحمت از تو هر ساعت به رنگی می شود

بس که دامن را به الوان گناه آلوده ای

تا ز خود بیرون نمی آیی سفر ناکرده ای

گر به مژگان سنگلاخ دهر را پیموده ای

ترک هستی کن که خاکت می فشارد در دهن

این می ناصاف را صدبار اگر پالوده ای

رو اگر در کعبه آری سجده بت می کنی

تا ز زنگار خودی آیینه را نزدوده ای

گرچه داری در میان خرمن افلاک جای

از غلوی حرص چون موران کمر نگشوده ای

پیش پای سیل افتاده است صحرای وجود

تو ز غفلت در خطرگاهی چنین آسوده ای

عشق را در پرده ناموس پنهان می کنی

چهره خورشید را صائب به گل اندوده ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط