گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۱۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای دل غافل از اسباب جهان دست بشو

از ثبات قدم ریگ روان دست بشو

همچو اوراق خزان پا به رکاب است حواس

از وفاداری اوراق خزان دست بشو

تا به آن کان ملاحت نمکی تازه کنی

اول از مایده بی نمکان دست بشو

دست اگر از خودی خود نتوانی شستن

مشت آبی به کف آر از دگران دست بشو

تخم چون سوخت برومند نگردد هرگز

برو ای عقل ازین سوخته جان دست بشو

آنقدر باش درین بوته که دل آب شود

آب چون شد دلت از هر دو جهان دست بشو

پیشتر زان که بشویند به خون رخسارت

داغ بر دل نه، ازین لاله رخان دست بشو

تا به شیرین جهان چون شکر و شیر شوی

کوهکن وار ز شیرینی جان دست بشو

هست تا در جگر از اشک ندامت آبی

صائب از دامن ابنای زمان دست بشو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.