گنجور

 
صائب تبریزی
 

ز ابر آن روز آید روشنی بخش جهان بیرون

که آید از نقاب شرم روی دلستان بیرون

ز جیب غنچه بیرون آورد گل دست گستاخی

چو از گلشن رود آن شاخ گل دامن کشان بیرون

اگر از دورباش بوستان پیرا نیندیشد

سر از یک طوق با قمری کند سرو روان بیرون

سخن کش خامه حرف آفرین را می کند گویا

به پای خود نیاید هیچ مغز از استخوان بیرون

ره باریک سوزن رشته ها را بی گره سازد

سخن سنجیده می آید ازان تنگ دهان بیرون

مجو با قامت خم لنگر از عمر سبک جولان

که استادن ندارد تیر چون رفت از کمان بیرون

مرا بگذار خامش گر ز حرف راست می رنجی

که شمع راست را می آید آتش از دهان بیرون

ز روی شرمگینان بلبل حیران چه گل چیند؟

که با دست تهی گلچین رود زین گلستان بیرون

سبکروحان نمی سازند صائب با گرانباران

که می آید نسیم پیرهن از کاروان بیرون

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.