گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۳۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گهی در بحر سرگردان و گاهی در سرابم من

ز خشک و تر چو موج از خوش عنانی در عذابم من

نمی سوزد دلی بر من مگر اشک کبابم من؟

به خونم عالمی تشنه است پنداری شرابم من

خرابات وجود من عمارت برنمی دارد

عبث در فکر تعمیر دل پر انقلابم من

به جز کسب هوا از من دگر کاری نمی آید

درین دریای پر آشوب پنداری حبابم من

اگر چه حرف بیجا بر زبان هرگز نمی آرم

خجل از خویش دایم چون سؤال بی جوابم من

به خاک افتم ز تخت سلطنت چون در خمار افتم

چو آید گردن مینا به کف مالک رقابم من

اگر چه می کند تعمیر دلها گفتگوی من

مهیای شکستن همچو فرد انتخابم من

هوای گردش چشمی ربوده است اختیارم را

ازان گه مست و گه مخمور و گاهی مست خرابم من

به چشم کم مبین صائب مرا چون قطره شبنم

که میراب گل و آیینه دار آفتابم من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.