گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
صائب تبریزی
 

چه غم ز آه من آن خط روح پرور را؟

که برگریز نباشد بهار عنبر را

ز دل سیاهی آب حیات می آید

که تشنه سر به بیابان دهد سکندر را

ز چهره سخن حق نقاب بردارد

ز دار هر که چو منصور کرد منبر را

توان به مهر خموشی دهان ما را بست

اگر به موم توان بست چشم مجمر را

لب سؤال، در فقر را کلید بود

به روی خود مگشا زینهار این در را

مجردان تو از قید جسم آزادند

چه احتیاج به کشتی بود شناور را؟

مگیر از لب خود مهر چون صدف صائب

کنون که قدر خزف نیست آب گوهر را

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.