گنجور

 
صائب

ما نام خود ز صفحهٔ دل‌ها سترده‌ایم

در دفتر جهان ورق باد برده‌ایم

چون سرو تازه‌روی درین بوستان‌سرا

در راه گرم و سرد جهان پا فشرده‌ایم

رقص فلک ز جوش نشاط درون ماست

چون خون مرده گرچه به ظاهر فسرده‌ایم

نزدیک‌تر به پردهٔ چشم است از نگاه

راهی که ما به کعبهٔ مقصود برده‌ایم

از صبح پرده‌سوز خدایا نگاه دار

این رازها که ما به دل شب سپرده‌ایم

گر خاک ره شویم فرامُش نمی‌کنیم

از چشمه‌سار تیغ تو آبی که خورده‌ایم

از یک نگاه گرم شویم آتش و سپند

هر‌چند تخم سوخته در خاک مرده‌ایم

از آرزوی میوهٔ فردوس فارغیم

دندان صبر بر جگر خود فشرده‌ایم

مجنون به ریگ بادیه غم‌های خود شمرد

با عقده‌های دل غم خود ما شمرده‌ایم

بگذر ز دستگیری ما ای سبوی خام

ما التجا به پای خم می نبرده‌ایم

هر نقش نیک و بد که چو آیینه دیده‌ایم

صائب ز لوح خاطر روشن سترده‌ایم

 
 
 
زنده‌رود
بابافغانی

ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم

دل را بچشم و غمزه ی ساقی سپرده ایم

چون در حریم میکده مستان نوا کنند

ما هم برآوریم صدایی نمرده ایم

در اشک ما مبین بحقارت که این شراب

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بابافغانی
صائب

ما نام خود ز صفحه دلها سترده‌ایم

در دفتر جهان، ورق باد برده‌ایم

ساغر کنگاوری

ما دل به جور و جان به جفایت سپرده‌ایم

تا نشمری که عشق تو آسان شمرده‌ایم

تا سر نهاده‌ایم به چوگان عشق یار

کوی سعادت از همه آفاق برده‌ایم

روز ازل به یاد خراباتیان عشق

[...]

بلند اقبال

گوئیم عاشقیم وز هجرت نمرده ایم

گویا هنوز بهره ز عشقت نبرده ایم

امروز در زمانه منجم چوما مجو

شب تا سحر ز بس همی اختر شمرده ایم

شرحی ز شوق وصل تونتوان بیان نمود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه