گنجور

 
صائب تبریزی
 

خرسند با هزار تمنی نشسته ایم

با صد هزار درد تسلی نشسته ایم

از بادبان باد مرادیم بی نیاز

کشتی به خشک بسته تسلی نشسته ایم

بر آشیان ما نبود دست سنگ را

بر شاخسار سد ره و طوبی نشسته ایم

دامن ز خارزار تعلق کشیده ایم

بر مسند تجرد عیس نشسته ایم

از بخت تیره روز نداریم شکوه ای

زیر سیاه خیمه لیلی نشسته ایم

چون طفل شوخ، پیش ادیب بهانه جو

آماده تپانچه و سیلی نشسته ایم

از ترس خلق در دهن شیر رفته ایم

مجنون صفت به دامن وادی نشسته ایم

محتاج دستگیری طفلان ناقصیم

بر رهگذر چون مردم اعمی نشسته ایم

ما سایه پرور شجر طور نیستیم

در آفتاب روی تجلی نشسته ایم

ای ناخدا ز مصلحت ما بشوی دست

ما با خدای خویش به کشتی نشسته ایم

پروانه داغ شو که به این بخت خواب دوست

با شمع تا به صبح به دعوی نشسته ایم

صائب میان مردم عالم کمال ما

این بس که کم به مردم دنیی نشسته ایم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.