گنجور

 
صائب تبریزی
 

کجاست باده که ناموس را به آب دهم

وداع هوش کنم، عقل را جواب دهم

من از نسیم چمن بیخودم چو شبنم گل

مگر پیاله خود را به آفتاب دهم

به این شکسته زبانی، اگر ضرور شود

زبان تیر و لب تیغ را جواب دهم

مرا که چشمه حیوان ز سینه می جوشد

چرا عنان به کف موجه سراب دهم؟

چو من ز پرتو مهتاب شیر مست شدم

چه لازم است که دردسر شراب دهم؟

به چشم بوسه زدن چون فراق می آرد

چگونه بوسه بر آن حلقه رکاب دهم؟

کجاست جرأت ، اگر صحبت اتفاق افتد

که یک پیاله به دست تو بی حجاب دهم

مرا که پرتو خورشید می برد به شتاب

نظر چگونه چو شبنم ز گلشن آب دهم؟

ربوده است نظر بازی خیال، مرا

من آن نیم که گریبان به دست خواب دهم

چو نیست یک دل بیدار در جهان صائب

همان به است که من نیز تن به خواب دهم