گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۹۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

برون نیامده از برگ بی ثمر شده ام

خبر نیافته از خویش بیخبر شده ام

مرا ز سنگ ملامت چو نیست آزادی

ازین چه سود که چون سرو بی ثمر شده ام

به گرد کعبه مقصود اگر نگردیدم

به این خوشم که درین راه پی سپر شده ام

اگر رسد به سرم بی خبر چه خواهم شد

که از رسیدن پیغام بیخبر شده ام

قناعت از گل این باغ کرده ام به گلاب

ز آفتاب تسلی به چشم تر شده ام

ز نارسایی پرواز گشته ام طاوس

زبس فریفته نقش بال و پر شده ام

چو قطره گر چه فتادم ز چشم ابر بهار

سرم به ابر رسیده است تا گهر شده ام

بود ز آهوی رم کرده نافه ای بسیار

ز چشم شوخ تو قانع به یک نظر شده ام

نبود ناله من بی اثر چنین صائب

ز هرزه نالی بسیار، بی اثر شده ام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.