گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۵۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به که در پیش تو اظهار محبت نکنم

لب خود زخمی دندان ندامت نکنم

نگرفته است خراج از عدم آباد کسی

چون به یک بوسه ز لعل تو قناعت نکنم؟

آن غیورم که اگر شیشه به من کج نگرد

به قدح دست دراز از سر رغبت نکنم

دل بر این عمر سبکسیر نهادن غلط است

بر سر ریگ روان طرح عمارت نکنم

لب فرو بستنم از شکر نه از کفران است

شکر نعمت ز فراوانی نعمت نکنم

جان و دل زوست، چرا در قدمش نفشانم؟

چون به مال دگری جود و سخاوت نکنم؟

مشربم آب ز سرچشمه مینا خورده است

چون قدح سرکشی از خط اطاعت نکنم

شعله فطرت من نیست به از پرتو مهر

صائب از بهر چه با خاک قناعت نکنم؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify