گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۹۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز بی ظرفی به روی گرم جانان برنمی آیم

چو نخل موم با خورشید تابان برنمی آیم

میان نغمه سنجان چمن آن عندلیبم من

که در ایام بی برگی ز بستان بر نمی آیم

رگ سنگ است هر مو از گرانجانی براندامم

من از خواب گران غفلت آسان بر نمی آیم

نمی دزدم ز کوه قاف دوش از بردباریها

ولی از عهده ثقل گرانجان بر نمی آیم

نیفشانم چو یوسف تا ز دامن گرد تهمت را

به تکلیف عزیزان من ز زندان بر نمی آیم

ز جرأت می توانم بر صف محشر زدن، اما

به آه و دود دلهای پریشان بر نمی آیم

مرا با بوریای فقر چسبان است آمیزش

به پای خود چو شکر زین نیستان بر نمی آیم

ز نعمت خوارگی هر چند شد فرسوده دندانم

همان صائب من از اندیشه نان بر نمی آیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.