گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۶۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم

از غم و شادی و نوروز و محرم فارغیم

چون گل کاغذ به رنگ خشک قانع گشته ایم

از تریهای سحاب و ناز شبنم فارغیم

ما به خون چون لاله داغ خویش را به می کنیم

از نمک آسوده ایم از ناز مرهم فارغیم

سینه را یک روز با خورشید صیقل داده ایم

از غم زنگار و از اندیشه نم فارغیم

نغمه در سازست اما فارغ است از گوشمال

ما درین عالم ز محنتهای عالم فارغیم

هر چه می خواهیم صائب هست در دیوان او

با کلام مولوی زاشعار عالم فارغیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.