گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

غزل شمارهٔ ۵۴۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند اوقات گرامی صرف آب و گل کنم

در زمین شور تا کی تخم خود باطل کنم

تلخ گردیده است بر من خواب از شرم حضور

کاش خود را می توانستم ازو غافل کنم

از جدایی همچنان چون زلف می لرزد دلم

دست اگر چون خون خود در گردن قاتل کنم

نارسایی کرد آه بی مروت ورنه زود

می توانستم به خود سرو ترا مایل کنم

راه را خوابیده سازد چشم خواب آلودگان

بهر شبگیرست هر خوابی که در منزل کنم

چون گهر با تلخ رویان تازه رو بر می خورم

گرچه از گرد یتیمی بحر را ساحل کنم

می دهد شرم کرم در بحر گوهر غوطه ام

چون صدف گوهر اگر در دامن سایل کنم

گر شود از تیغ او قسمت دم آبی مرا

خاک را خون در جگر چون طایر بسمل کنم

خرده جان از خجالت بر نمی آرد مرا

خونبهای خود مگر در دامن قاتل کنم

من که در دامان صحرا در کنار لیلیم

کار آسانی چو پیش آید مرا مشکل کنم

من که گوش خویش می گیردم ز فریاد سپند

چون بلند آواز خود صائب درین محفل کنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر