گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۵۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سوختم تا ره در آن زلف معنبر یافتم

خشک چون سوزن شدم کاین رشته را سر یافتم

می توانم از نگاهی ذره را خورشید کرد

فیض آن صبح بنا گوشی که من دریافتم

زان به گرد خویش چون پرگار می گردم که من

از سویدای دل خود کعبه را دریافتم

سایه ارباب دولت شمع راه ظلمت است

آب حیوان را به اقبال سکندر یافتم

چون غبار خاکساران را نسازم توتیا

من که در گرد یتیمی آب گوهر یافتم

رخنه گفتار بر من زندگی را تلخ داشت

تا شدم خاموش خود را تنگ شکر یافتم

دامن داغ جنون آسان نمی آید به دست

سوختم چون شمع تا از آتش افسر یافتم

باغ جنت را که تنگ است آسمان بر جلوه اش

سر به زیر بال بردم در ته پر یافتم

به که بردارم زلب مهر خموشی شکوه را

من که صائب دست بر دامان دلبر یافتم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.