گنجور

 
صائب تبریزی
 

خامش نمی شوم چو جرس بادهان خشک

دارم هزار نغمه تربازبان خشک

از سایه ام اگر چه به دولت رسند خلق

باشد نصیب من چو هما استخوان خشک

بی آب، نان خشک گلو گیر می شود

گر آبرو به جاست گواراست نان خشک

چون تیغ آبدار کند جلوه درنظر

آن راکه آبروست به جا درجهان خشک

چون ماهیان ز نعمت الوان روزگار

ماصلح کرده ایم به آب روان خشک

سر برنیاورم ز زمین روز باز خواست

از بس که دیده ام تری از آسمان خشک

آب مروت از قدح آسمان مجوی

بگذر چو تیر راست ز بحر کمان خشک

روزی که نیست ابرتری درنظر مرا

چون شیشه می خلد به دلم آسمان خشک

ساقی کجاست تا در میخانه واکند

تا اهل زهد تخته کنند این دکان خشک

از جان پرغبار سخنهای تر مرا

چون لعل آبدار برآید ز کان خشک

چون پای قطع راه نداری ز کاهلی

بیرون مرو ز راه چو سنگ نشان خشک

چون تیغ اگر چه تشنه لبی داردم کباب

تر می کنم گلوی جهان بازبان خشک

حیرت ز بس که کرد زمین گیر خلق را

این دشت، سنگلاخ شد ازرهروان خشک

نازک خیال هم ز سخن می رسد به کام

گرتر شود زآب گهرریسمان خشک

آه ندامتی است که در دل خلد چو تیر

حاصل مرا ز قامت همچون کمان خشک

مهمان آسمان و فضولی، چه گفتگوست

نگذاشت آرزو به دل این میزبان خشک

صائب شده است دام وقفس گلستان من

از بس گزیده است مرا آشیان خشک

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.