گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۵۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش

جام پراز شراب شود طوق غبغبش

میگون لبی که سوخت مرا درخمار می

پیمانه برنگشته تهی هرگز ازلبش

در چشم خاک راه نشینان انتظار

کار هلال عید کند نعل مرکبش

چون سرو،قمریان همه گردن کشیده اند

در آرزوی طوق گلوسوز غبغبش

در سینه دل به زلف تو گردد طفل شوخ

در کوچه است اگر چه بود جا به مکتبش

سرچشمه ای که ریشه به دریا رسانده است

از جوش تشنگان نشود تنگ مشربش

راه سخن به سایل مبرم نمی دهند

رحم است برکسی که برآرند مطلبش

صائب به خون دل نزند کاسه،چون کند ؟

هرکس که نیست دست به جام لبالبش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.