گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۴۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در محفل که راه بیابی گران مباش

از حرف سخت بار دل دوستان مباش

یاد از حباب گیر طریق نشست و خاست

دربزم چون محیط بزرگان گران مباش

با نیک و بد چوآینه هموار کن سلوک

غماز عیب چون محک امتحان مباش

شرط است پاس نوبت مردم درآسیا

درانجمن چو شمع سراپا زبان مباش

طی کن چو ریگ، طلب رابه خامشی

بیهوده نال چون جرس کاروان مباش

تاابر نوبهار پریشان نگشته است

دستی بلند کن صدف بی دهان مباش

نقش قدم به کعبه رسانید خویش را

پای به خواب رفته این کاروان مباش

یک برگ را برات اقامت نداده اند

غافل ز سردمهری باد خزان مباش

هر چند خرمنت ز ثریا گذشته است

ایمن ز برق حادثه آسمان مباش

درآتش است نعل گل ای خانمان خراب

درفکر جمع خاروخس آشیان مباش

ما وصل گل به نغمه سرایان گذاشتیم

ای باغبان تونیز درین بوستان مباش

صائب غریب وبیکس و دلگیر می شوی

پر در مقام تجربه دوستان مباش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بهرامی نوشته:

اصلاح مصرع اول :
در محفلی …

👆☹

غفاری نوشته:

بیت پایانی:

دلگیر ==> بی یار

تجربه ==> تجربت

👆☹

محمد نوشته:

بیت پنجم دو هجای کوتاه یا یک هجای بلند کم دارد

مثلا باید اینطور بوده باشد:

طی کن چو ریگ راه طلب رابه خامشی

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.