گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۴۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از هیچ آفریده به دل گرد کین مگیر

درزندگی قرار به زیر زمین مگیر

نتوان به علم رسمی از آتش نجات بافت

درپیش روی خود سپر کاغذین مگیر

سیلاب را ملاحظه از کوچه بند نیست

زنهار پیش دیده من آستین مگیر

شمع از گداز یافت به افسردگی نجات

راه سلوک بی نفس آتشین مگیر

پیوست نور شمع به صبح آفتاب شد

دامان یار جز به دم واپسین مگیر

از روی آتشین دل سنگ آب می شود

آیینه پیش طلعت آن مه جبین مگیر

دل رامکن شکار به دزدیدن نگاه

این صید رام رابه کمند و کمین مگیر

صائب گزیده می شود از نیش منتش

زنهار شهد تاز مگس انگبین مگیر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.