گنجور

 
صائب تبریزی
 

درویش را ز خرقه صد پاره نیست عار

محضر به قدر مهر بود صاحب اعتبار

زنگ از جبین آینه صیقل نمی برد

زینسان که می برد لب خامش ز دل غبار

گردید رشته آه ندامت ز زخم من

سوزن شد از جراحتم انگشت زینهار

عیش جهان، نظر به غم بی شمار او

برقی است کز سحاب شود گاهی آشکار

جوهر قبول پرتو منت نمی کند

آتش برآورد ز دل خویشتن چنار

ز افتادگی به پله عزت توان رسید

بوی گل پیاده بود بر صبا سوار

از ریزش آبروی کریمان شود ز باد

آب گهر بود ز چکیدن به یک قرار

دلهای صاف راست نگهبان ملایمت

آیینه را ز موم بود آهنین حصار

دست نوازشی چو به زلف آشنا کنی

غافل مشو ز صائب آشفته روزگار

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.