گنجور

 
صائب تبریزی
 

بیشتر گردد دل نازک ز غمخواران فگار

وای بر چشمی که از دستش بود بیماردار

هر تهی مغزی ندارد جوهر میدان فقر

کز تهیدستی زند درجان خود آتش چنار

آنچه می آید به کار از شعر، می ماند به جا

سوده گردد از جواهر آنچه ننشیند به کار

سست در گفتار مانند گنهکاران مباش

سعی کن چون بیگناهان بر سخن باشی سوار

پله ای کز عشق و رسوایی مرا قسمت شده است

هست طفل نی سوارم در نظر منصورودار

باشد از نقص جنون پهلو تهی کردن ز سنگ

کز محک پروانمی دارد زرکامل عیار

حسن رابا خال باشد گوشه چشم دگر

مهر کوچک را بود از مهرها بیش اعتبار

وحشتی دارم که چون حرف بیابان بگذرد

می دود از سینه من دل برون دیوانه وار

بر شهیدان پرتو منت گرانی می کند

لاله خونین کفن دارد ز خود شمع مزار

در دویدن خواب نتوان کرد بر پشت سمند

اهل دولت را به غفلت چون سرآمد روزگار

سرو از بی حاصلی بر یک قرار استاده است

از تزلزل نیست ایمن هیچ نخل میوه دار

با تزلزل چشم نگشایند از خواب غرور

وای اگر می بود دولتهای دنیا پایدار

شد فزون ناز وغرورحسن او صائب ز خط

می شود خواب سبک ،سنگین درایام بهار

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.