خوب است که بی رنج طلب کام برآید
آن کام چه ارزد که به ابرام برآید
آتش نفسان گوش به تعظیم بگیرند
هرجا که من سوخته را نام برآید
ریزند کواکب چو عرق از رخ گردون
آن روز که خورشید تو بر بام برآید
نقش قدمش شمع ره گرمروان است
از شوق تو آن کس که ز آرام برآید
در باده اگر سرمه نریزد ادب عشق
فریاد اناالحق ز لب جام برآید
شرمنده ام از عشق که با شغل دوعالم
نگذاشت کباب دل من خام برآید
از گردش چشم تو دل چرخ فروریخت
چون حوصله از عهده این جام برآید
صائب چو ز اندیشه روزی است مرا رزق
زینم چه که برگرد جهان نام برآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان اهمیت عشق و اشتیاق میپردازد. شاعر میگوید که هیچ چیزی ارزشمند نیست که با زحمت و تلاش به دست آید، زیرا لذت عشق باید بدون رنج حاصل شود. او به قدرت و تاثیر عشق اشاره میکند و خاطرنشان میکند که آثار عشق بر دل انسان مانند آتش سوزان است. همچنین، شاعر از شرم و خجالت خود در برابر عشق و چالشهای زندگی میگوید و در نهایت به این اشاره دارد که عشق و اشتیاق او همچنان ادامه دارد، حتی در شرایط سخت.
هوش مصنوعی: خوب این است که بدون زحمت و سختی به خواستههایت برسیم. چون چه ارزشی دارد که به طور اجباری به چیزی دست پیدا کنیم؟
هوش مصنوعی: هر جا که نام من برده شود، آتشهای نفسانی باید احترام بگذارند و به حالت ادب درآیند، زیرا من در آنجا سوختهام و درد دلم را همگان خواهند دید.
هوش مصنوعی: چشمههای نور ستارهها همانند عرقی که از صورت آسمان میچکد، در روزی که خورشید تو به اوج خود برسد، فرو خواهند ریخت.
هوش مصنوعی: اثر قدمهای او همچون شمعی است که راه بیداران را روشن میکند؛ از عشق تو، همان کسی که از آرامش خود خارج میشود.
هوش مصنوعی: اگر در شراب میکس نشود، محبت و ادب عشق نمیتواند به خوبی ابراز شود و در این صورت، صدای حقطلبی و حقیقت از لبهٔ جام شنیده خواهد شد.
هوش مصنوعی: من از عشق شرمنده هستم زیرا این احساس به قدری عمیق و طاقتفرساست که نتوانستم دل خود را به آرامش برسانم و همچنان در آتش شوق میسوزم.
هوش مصنوعی: چشم تو مانند چرخش روزگار، دل مرا به تلاطم انداخت؛ گویی که آرامش و تحمل من از این نوشیدنی فراتر رفته است.
هوش مصنوعی: صائب، وقتی که روزی از فکر من به دست میآید، چه اهمیتی دارد که اسم من در دنیا بر سر زبانها بیفتد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر بار دگر ماه من از بام برآید
بس فتنه که از گردش ایام برآید
فریاد اسیران همه شب پیش در او
چون بانگ گدایان که گه شام برآید
زنهار که آن بند قبا چست نبندی
[...]
آن دل که به هجر تو ز آرام برآید
زودش به مصیبت زدگی نام برآید
پر زهر دهد ساغر و شیرین نکند لب
آن حوصله ام گو که به این جام برآید
آتش به غم جان بگرفته است که از تن
[...]
گر چشم تر از پوست چو بادام برآید
آسان ز وصال شکرش کام برآید
جان من مشتاق به لب می رسد از شوق
تا از دهن تنگ تو پیغام برآید
خون در دل یاقوت زند جوش ز غیرت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.