گنجور

 
صائب تبریزی

از روی درد هر که ز دل آه می کشد

بی چشم زخم یوسفی از چاه می کشد

بی آه گرم نیست دل دردمند عشق

شمعی که روشن است مدام آه می کشد

در زلف دود شعله حصاری نمی شود

بیهوده ابر پرده در آن ماه می کشد

شمع که دیده است سرانجام خامشی

گردن در انتظار سحرگاه می کشد

بردوش خلق بار بود زندگانیش

هر کس که بار خلق به اکراه می کشد

تا روی آتشین تو در بزم دیده است

پیوسته شمع جای نفس آه می کشد

شوخی که رم ز دیدن پنهان من کند

با مدعی جناغ به دلخواه می کشد

افتاده جذبه طمع زرد روبلند

این کهربا ز کاهکشان کاه می کشد

از اشتیاق چهره چون آفتاب توست

نیلی که آه من به رخ ماه می کشد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جمال‌الدین عبدالرزاق

باد بهار رخت بصحرا همی کشد

در صحن باغ مفرش دیبا همیکشد

نوروز میکشد ز ستبرق بباغ فرش

یارب که چون لطیف و چه زیبا همیکشد

نرگس نگر که گفتی از رویلون و شکل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه