گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۷۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سخن بجا چو بود رتبه اش زیاده شود

کز اعتبار فتد چون نگین پیاده شود

ز گریه بستگی کار دل زیاده شود

که تر چو شد گره سخت بدگشاده شود

کنند پردهنش را ز گوهر شهوار

دهان هر که بجا چون صدف گشاده شود

رسد ز باد مخالف سفینه اش به کنار

چو موج هر که درین بحر بی اراده شود

فروتنی است دلیل رسیدگان کمال

که چون سوار به منزل رسد پیاده شود

به جستجوی تو چون نی نبسته ام کمری

که گر به آتش سوزان روم گشاده شود

ز بندگی نکند عار نفسهای خسیس

که اعتبار سگان بیش از قلاده شود

کند تحمل بسیار مرد را بی وقر

کمان چو تن به کشیدن دهد کباده شود

به صبح جای نفس زود تنگ خواهد شد

به قدر تنگی اگر دل مرا گشاده شود

به نقش کم ز بساط زمانه قانع باش

که نقش بیش چو شد چشم بد زیاده شود

به جوی رفته دگر بار آب می آید

که خاک باده پرستان سبوی باده شود

شکسته دل مشو از سخت رویی ایام

که مومیایی از صلب سنگ زاده شود

به فکر عقده ما هیچ کس چو نی نفتاد

مگر به ناخن برق این گره گشاده شود

ز آب تلخ شود بیش تشنگی صائب

ز باده رغبت میخوارگان زیاده شود

چه حاجت است دعا دل چو بی اراده شود

کف نیاز بود هر زمین که ساده شود

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.