گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
صائب تبریزی
 

ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد

زقطره های عرق گلستان دیگر شد

نظر ز روی عرقناک او دهم چون آب

که قطره قطره مرا دیده بان دیگر شد

ز سایه ای که به رویش فکند حلقه زلف

برای بوسه گرفتن دهان دیگر شد

تنم ز سنگ ملامت کبود شد هرجا

من فلک زده را آسمان دیگر شد

فغان که قامت خم گشته از نگون بختی

برای تیر حوادث کمان دیگر شد

ز بی بضاعتی خویشتن به این شادم

که راهزن به رهم کاروان دیگر شد

به من عداوت دشمن چه می تواند کرد

که گرگ در رمه من شبان دیگر شد

به گرد من چه خیال است برق وباد رسد

که دست رفته ز کارم عنان دیگر شد

مرا به راه تو هر سختیی که پیش آمد

دلیل دیگر وسنگ نشان دیگر شد

به آشیان ز قفس بازگشت نیست مرا

که خار خار مرا آشیان دیگر شد

چه لازم است برآیم ز خویشتن صائب

مرا که هر کف خاکی جهان دیگر شد

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.