گنجور

 
صائب تبریزی
 

یاد ایامی که با هم آشنا بودیم ما

هم‌خیال و هم‌صفیر و هم‌نوا بودیم ما

معنی یک بیت بودیم از طریق اتحاد

چون دو مصرع گر چه در ظاهر جدا بودیم ما

بود دایم چون زبان خامه حرف ما یکی

گرچه پیش چشم صورت‌بین دو تا بودیم ما

چون دو برگ سبز کز یک دانه سر بیرون کند

یک‌دل و یک‌روی در نشو و نما بودیم ما

می‌چرانیدیم چون شبنم ز یک گلزار چشم

از نواسنجان یک بستان‌سرا بودیم ما

بود راه فکر ما در عالم معنی یکی

چون دو دست از آشنایی یک‌صدا بودیم ما

دوری منزل حجاب اتحاد ما نبود

داشتیم از هم خبر در هر کجا بودیم ما

اختر ما سعد بود و روزگار ما سعید

از سعادت زیر بال یک هما بودیم ما

چاره‌جویان را نمی‌دادیم صائب درد سر

دردهای کهنه‌ی هم را دوا بودیم ما