گنجور

 
صائب تبریزی
 

دردمندی کرد بر من شربت دیدار تلخ

قند باشد در دهان مردم بیمار تلخ

می کشد از لطف عاشق تلخی زهر عتاب

باده شیرین بود در مشرب خمار تلخ

تلختر باشد رهین منت سوزن شدن

بر تهی پایان بود هر چند زخم خار تلخ

کام هر کس را که از اقبال شیرین کرد چرخ

چشم تا بر هم زنی می سازد از ادبار تلخ

شش جهت شان عسل شد گر چه از زنبور من

شد ز حرف تلخ گوشم چون دهان مار تلخ

نیست بر کوتاه بینان وضع دنیا ناگوار

باشد این خواب پریشان بر اولوالابصار تلخ

می خورد ابروی او در وسمه خون خویش را

زنگ باشد بر دل شمشیر جوهردار تیغ

نیشکر بعد از شکستن می شود شاخ نبات

از شکست خلق روی خود مکن زنهار تلخ

می کند بر دیده قانع به شکرخواب امن

سایه بال هما را سایه دیوار تلخ

تا زبان خامه صائب سخن پرداز شد

طوطیان را حرف شیرین گشت در منقار تلخ

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

Ms در ‫۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۳ نوشته:

زنگ باشد بر دل شمشیر جوهردار تلخ*

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.