گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۴۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون آینه هر دل که ز روشن گهران است

در نقش بد و نیک به حیرت نگران است

غیر از نظر پاک بر آن آینه رخسار

گر آب حیات است، که چون زنگ گران است

چشمی که ز بی شرمی ازو آب نرفته است

چون دیده نرگس به ته پا نگران است

دارد دلی آسوده تر از نقطه مرکز

چون دایره هر کس که ز بی پا و سران است

سهل است اگر گوهر ما را نخریدند

یوسف به زر قلب درین شهر گران است

با قامت او هر که به سروست نظرباز

چون فاخته سر حلقه کوته نظران است

این راز که چون خرده گل در جگر ماست

فریاد که چون بوی گل از پرده دران است

انصاف نمانده است درین موی میانان

کوه غم ما فربه ازین خوش کمران نیست

بی خون جگر، آبی اگر هست درین دور

در سینه سنگ و گره بدگهران است

سر حلقه بالغ نظران است چو صائب

چشمی که نظرباز به نوخط پسران است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امیرحسین رایگان نوشته:

انتهای بیت هشتم باید کلمه «است» باشد که به اشتباه «نیست» آورده شده

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.