گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۱۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است

کز روی عرقناک تو در عالم آب است

در دل فکند شور جزا گریه تلخش

از آتش رخسار تو هر دل که کباب است

چشمی که چو مژگان نکند هر دو جهان را

در هر نگهی زیر و زبر، پرده خواب است

از عشق محال است که دلها نشود آب

هر گل که درین باغ بود خرج گلاب است

مژگان تو از کج قلمی دست ندارد

هر چند ز خط حسن تو در پای حساب است

بالاتر از ادراک بود مرتبه حسن

هر چهره که بتوان به نظر دید، نقاب است

از نرگس بیمار بود تازگی حسن

معموری آفاق ز دلهای خراب است

هر خاک نهادی که خموش است درین بزم

چون کوزه لب بسته پر از باده ناب است

مجنون چه کند مست نگردد که درین دشت

هر موج سرایی که بود موج شراب است

دارد خط پاکی به کف از ساده دلی ها

دیوانه ما را چه غم از روز حساب است؟

این عالم پر شور که آرام ندارد

از دامن صحرای تو یک موج سراب است

زنهار که خود را مکن از توشه گرانبار

بشتاب که زادره سیلاب، شتاب است

نشمرده نفس سر نزند از جگر صبح

هر روز به بیداردلان روز حساب است

صائب مطلب روی دل از کس، که درین عهد

رویی که نگردد ز کسی روی کتاب است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.