ای صبح، آه سرد تو در انتظار کیست؟
زخم دو تیغه باز تو از ذوالفقار کیست؟
آه تو پرده سوز و سرشک تو دلفروز
جان تو زخمی که، دلت داغدار کیست؟
چشم جهان ز پرتو او خیره می شود
داغ جگر گداز تو از لاله زار کیست؟
خون در رگ تو شیر ز مهر که می شود؟
خمیازه تو بر قدح بی خمار کیست
خورشید را زشوق تو در آتش است نعل
چشم ستاره بار تو در انتظار کیست؟
بر پشت نامه تو بود مهر آفتاب
تا روی نامه تو به سوی عذار کیست؟
از انفعال، خون ز شفق می کنی عرق
رخساره منیر تو تا شرمسار کیست؟
خون می خوری و آینه را پاک می کنی
تا سینه گشاد تو آیینه دار کیست؟
شستی به اشک، سرمه شب را ز چشم خویش
ای آفتاب روی، دلت سوکوار کیست؟
گردون ز نوشخند تو یک تنگ شکرست
این چاشنی ز کنج لب بوسه بار کیست؟
نیلوفر سپهر ز آب تو تازه است
شاخ گل تو تشنه لب جویبار کیست؟
جان را نسیم لطف تو از هوش می برد
این بوی روح بخش ز باغ و بهار کیست؟
بی سکه رایج است زر آفتاب تو
این نقد خوش عیار ز دارالعیار کیست؟
تیغ و سپر نمی کنی از خویشتن جدا
اندیشه ات ز غمزه مردم شکار کیست؟
در وصف صبح، این سخنان چو آفتاب
جز کلک صائب از قلم مشکبار کیست؟


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف صبح و زیباییهای آن میپردازد و از احساسات و داغهای دل خود سخن میگوید. او به معشوقی اشاره میکند که همچون صبح، عواطفی عمیق و زخمهایی از عشق را در دل خود دارد. با تصاویری از خورشید و ستاره و استعاراتی از زیبایی، او به جستوجوی هویت و زیباییهای پنهانی میپردازد و در پایان به همذاتپنداری با خویش و ویژگیهای خاص خود اشاره میکند. شاعر در نهایت با نگاهی به خود، میپرسد که آیا میتوان در وصف صبح و زیباییهایش به یاری قلم خود دست یابد.
هوش مصنوعی: ای صبح، صدای ناامیدکنندهات منتظر چه کسی است؟ زخم دو لبهای که تو به وجود آوردهای، به چه کسی مربوط میشود؟
هوش مصنوعی: ای آه تو چقدر سوزناک است و اشک تو چقدر دلانگیز! جان تو زخمی است، و حالا این درد و غم دلت که برای چه کسی است؟
هوش مصنوعی: چشم همهی جهان با نور او خیره میشود و کسی که درد جداییاش به دل مینشیند، در میان گلزارها چه کسی است؟
هوش مصنوعی: خون در رگ تو از عشق و محبت به وجود آمده است، اما آیا این احساس واقعی است؟ همچنین، تو که هنوز از حالت مستی خارج نشدهای، کیست که این بیخیالی و تنبلی را در تو به وجود آورده است؟
هوش مصنوعی: خورشید به خاطر عشق تو در حال سوختن است و ستارهها با چشمهای خود منتظرند که ببینند تو چه زمانی میآیی.
هوش مصنوعی: بر روی نامهات نشانی از خورشید وجود دارد، پس چه کسی میتواند چهرهات را ببیند؟
هوش مصنوعی: تو از ناامیدی و بیتفاوتی، از عشق به من رنگ رخسارهات به سرخی شفق میزند. حالا میپرسم که این شرم و حیا برای چه کسی است؟
هوش مصنوعی: تو در حال نوشیدن خون هستی و مشغول تمیز کردن آینهای، اما این آینه نشاندهندهی چه کسی است که به دلتنگی و غمخواری تو توجه نمیکند؟
هوش مصنوعی: ای آفتاب روی، شب را با اشکهایت شستهای و میپرسی که دلت برای کی تنگ شده است؟
هوش مصنوعی: جهان به خاطر لبخند تو همچون کاسهای پر از شکر است. این طعم شیرین از بوسههای کدام کسی است که در گوشه لب تو جاری میشود؟
هوش مصنوعی: آسمان بر اثر آب تو سرسبز و شاداب است و اکنون میپرسم که گل تو چه کسی است که به خاطر جویبار تشنه است؟
هوش مصنوعی: نسیم دلنشین مهربانی تو جان را به وجد میآورد. این عطر زندگیبخش که از باغ و بهار میآید، متعلق به کیست؟
هوش مصنوعی: بی سکه، یعنی ارزش واقعی تو مانند طلای درخشان آفتاب است. این مطلب اشاره دارد به اینکه چه کسی میتواند ارزش و کیفیت این طلای ناب را در دارالعیار بسنجند.
هوش مصنوعی: تیغ و سپر را از خود دور نکردهای، آیا فکر میکنی که با نگاه فریبندهات میتوانی دیگران را به دام بیندازی؟
هوش مصنوعی: در توصیف صبح، این سخنان مانند آفتاب، جز از سوی صائب که با قلمی پر از جوهر مینویسد، از کسی دیگر نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.