گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۴۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شیطان دلیر تبر تو ز حال خراب توست

دزدی است این که پرده گلیمش ز خواب توست

چشم سفید کرده خود را عزیز دار

کان یوسفی که می طلبی در نقاب توست

از کوشش تو می رود از پیش کار ما

پای به خواب رفته ما در رکاب توست

آب از عقیق و رنگ و ز یاقوت می برد

آن شوخ دیده ای که حریف شراب توست

چون لاله برگ عیشی اگر هست در جهان

در پرده دلی است که داغ و کباب توست

شوخی و شرم جمع نکرده است هیچ کس

این برق خانه سوز نهان در سحاب توست

از خط اگر چه حسن تو شد پای در رکاب

بیهوشیم ز باده پا در رکاب توست

چشم ترا غبار علایق گرفته است

ورنه رموز هر دو جهان در کتاب توست

ز آهستگی بریده شود راه دور عشق

زنجیر پای سعی تو صائب شتاب توست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.