گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۳۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

فغان که گرد سر او نمی توانم گشت

چو زلف بر کمر او نمی توانم گشت

همیشه گرد دلش بی حجاب می گردم

اگر چه گرد سر او نمی توانم گشت

ز بس که تیر نگاهش بلند پروازست

ز دور در نظر او او نمی توانم گشت

مرا ز بی پر و بالی غمی که هست این است

که گرد بام و در او نمی توانم گشت

ازان ز هر دو جهان بیخبر شدم صائب

که غافل از خبر او نمی توانم گشت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.