گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۲۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به غیر دل همه عالم سراب حرمان است

ز کعبه روی به هر سو کنی بیابان است

ز فکر رزق، جهان یک دل پریشان است

خمیر مایه غم ها همین غم نان است

مپرس حال دل بیقرار از عاشق

که در صدف نبود گوهری که غلطان است

به سیم و زر نشود بی زبانه آتش حرص

که شمع در لگن زر همان گدازان است

حضور کنج قناعت ندیده کی داند

که روی دست سلیمان به مور زندان است

به پیش پا نبود چشم سرفرازان را

بلند و پست زمین پیش چرخ یکسان است

ز بخت تیره ندارد ملال روشندل

که برق در ته ابر سیاه خندان است

(ترا به وادی مشرب گذر نیفتاده است

وگرنه کعبه دل نیز خوش بیابان است)

(مخور فریب صلاح توانگران زنهار

که روزه داشتن سفله، صرفه نان است)

مدار دست ز دامان بیخودی صائب

که در بهشت بود دیده ای که حیران است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.