گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به آه برق عنان من آسمان تنگ است

که بر خدنگ قضا، خانه کمان تنگ است

جنون فضای بیابان عشق می خواهد

رباط عقل به این لشکر گران تنگ است

به گوشه دل ما چون بر توانی برد؟

که بر غزال تو صحرای لامکان تنگ است

چگونه بلبل ما زان چمن برون نرود

که از هجوم صفا جای باغبان تنگ است

سیاه خانه نشینان لامکان دشتیم

به خیل حشمت ما عرصه مکان تنگ است

زبان ز عهده گفتار چون برون آید؟

بر این محیط سبکسیر، ناودان تنگ است

به قدر وسع معاش است خلق را میدان

عجب نباشد اگر خلق مفلسان تنگ است

شکنج زلف تو دست کدام دل گیرد؟

به زایران حرم، راه نردبان تنگ است

کدام نعمت الوان به این رسد صائب؟

که تنگ روزیم و یار را دهان تنگ است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. نوشته:

جنون، فضای بیابان عشق می‌خواهد…

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.