گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۷۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما نه آنیم که ما را به زبان باید جست

یا ز هر بی سروپا نام و نشان باید جست

اهل دل را به دل و اهل نظر را به نظر

دوستداران زبان را به زبان باید جست

مهر هر چند که در ذره نگردد پنهان

همه ذرات جهان را به گمان باید جست

گر چه از بید ثمر خواستن از بی بصری است

بوی گل از نفس سرد خزان باید جست

بی نشان را به نشان گر چه خبر نتوان یافت

خبر کعبه ز هر سنگ نشان باید جست

نتوان پشت به دیوار تن آسانی داد

خبر آب ز هر تشنه روان باید جست

هر گلی را چمنی، هر صدفی را گهری است

از دم پیر مغان، بخت جوان باید جست

عمرها نافه صفت خون جگر باید خورد

وانگه از دل نفس مشک فشان باید جست

مهر روشن نکند خانه بی روزن را

دل بیدار ز چشم نگران باید جست

چه خبر از دل رم کرده ما دارد چرخ؟

ناوک سخت کمان را ز نشان باید جست

صائب این آن غزل سید یزدست که گفت

اهل دل را به سراپرده جان باید جست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.