گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۳۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است

برق در خانه ام از نور چراغ افتاده است

نیشتر می شکند در جگرم موی سفید

رعشه از خنده صبحم به چراغ افتاده است

آتشم در جگر از دیدن خورشید افتاد

یارب این پنبه خونین ز چه داغ افتاده است؟

این سیه مستی از اندازه می افزون است

چشم میگون که بر چشم ایاغ افتاده است؟

باده زنگ از دل مینا نتوانست زدود

تیرگی لازمه پای چراغ افتاده است

صائب از خامه من عنبر تر می ریزد

فکر آن زلف مرا تا به دماغ افتاده است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.