گنجور

 
صائب

آنچنان بلبل من واله و حیران گل است

که شکاف قفسم چاک گریبان گل است

هر طرف می‌نگری نعمت الوان گل است

قاف تا قاف جهان سفره احسان گل است

می‌شود مایده حسن گلوسوز از عشق

شور مرغان گلستان، نمک خوان گل است

آب گردد به نظر خنده چو سرشار افتد

اشک شبنم اثر چهره خندان گل است

چه خیال است که دیوانه نگردد بلبل

تا نسیم سحری سلسله جنبان گل است

حسن را تربیت عشق کند صاحب درد

شور بلبل نمک زخم نمایان گل است

نتوان کرد نظر بند پری‌رویان را

ورنه شبنم به دو صد چشم نگهبان گل است

چون به خورشید درخشان سرِ شبنم نرسد؟

تربیت یافتهٔ گوشهٔ دامان گل است

اگر از بال پری بود سلیمان را چتر

شهپر بلبل ما چتر سلیمان گل است

خار گل می‌شود از پرتو روشن گهران

مژه در دیده خونبار خیابان گل است

نفس از سینه مجروح شود صاحب فیض

خرج باد سحر از کیسه احسان گل است

ناتوانان سبب نظم جهان می‌باشند

خار شیرازه اوراق پریشان گل است

دلِ صد ارّه به از آه ندارد اثری

بوی خوش مصرع برجسته دیوان گل است

حاصل ما ز نکویان جگر پر داغی است

سوز دل قسمت بلبل ز چراغان گل است

تا فتاده است به آن گوشه دستار رهش

گر همه باغ بهشت است که زندان گل است

مشت خاکستری از نغمه سرایان مانده است

زان چراغی که نهان در ته دامان گل است

دو سه روزی که بود خون بهاران در جوش

کشتی میْ مده از دست که طوفان گل است

صحبت جسم و روان زود ز هم می‌پاشد

یک نفس شبنم غربت‌زده مهمان گل است

زخمی خار گمان است دل بی جگران

ورنه از گریهٔ من راه خیابان گل است

رنگ و بو پرده بینایی بلبل شده است

ورنه هر خار درین باغ رگ جان گل است

مغتنم دان اگر از عشق ترا داغی هست

که سبک‌سیرتر از اختر تابان گل است

نقد شادی که چو اکسیر نهان بود، امروز

جمع یکجا همه در پله میزان گل است

برگ‌ریزان فنا را پس سر خواهد دید

تازه هر دل که ز روی عرق افشان گل است

نقطه خاک که دلتنگی ازو می‌بارید

یک دهن خنده ز رخساره خندان گل است

می چکد از نفسم خون شکایت صائب

مغز من گرچه پریخانه ز احسان گل است

چشم صائب ز تماشای تو گل می‌چیند

دیدهٔ شبنم اگر واله و حیران گل است

 
 
سلیم تهرانی

نوبهار است و چمن در پی سامان گل است

ابر بر روی هوا، دود چراغان گل است

بس که گل سر زده از هر سر خار ماهی

کوچه ی موج به دریا چو خیابان گل است

مستی از لاله سر شحنه چراغان کرده ست

[...]

جویای تبریزی

خط پشت لب میگون تو عنوان گل است

دهنت نقطهٔ بسم الله دیوان گل است

شده از یاد تو هر قطرهٔ خونم چمنی

موج خون جگرم جوش خیابان گل است

مزه از شور دلم رفت چو زخمش به شد

[...]

بیدل دهلوی

خنده‌صبحی‌ست‌که در بندگریبان‌گل است

عیش موجی‌ست‌که سرگشتهٔ توفان‌گل است

غنچه را بوی دل‌افزا سخن زیرلبی‌ست

خلق خوش ابجد طفلان دبستان‌گل است

محو رنگینی گلزار تماشای توام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه