گنجور

 
صائب تبریزی
 

خاکساری تا دلیل جان آگاه من است

می کند هموار هر چاهی که در راه من است

مشت بر خارا زدن، بازوی خود رنجاندن است

می کند با خویش بد هر کس که بدخواه من است

انتقام از دشمن عاجز به نیکی می کشم

می کنم سرسبز خاری را که در راه من است

خصم می پیچد به خویش از بردباری های من

این خروش سیل از دیوار کوتاه من است

بلبل از غیرت به خون من گواهی می دهد

ورنه هر برگی درین گلشن هواخواه من است

دشت مجنون آهنین پایی ندارد همچو من

دود از هر جا که برخیزد قدمتگاه من است

این جواب آن غزل صائب که می گوید کلیم

هر چه جانکاه است در این راه، دلخواه من است

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.