گنجور

 
صائب تبریزی
 

گر چه از وعدهٔ احسان فلک پیر شدیم

نعمتی بود که از هستی خود سیر شدیم

نیست زین سبز چمن کلفت ما امروزی

غنچه بودیم درین باغ، که دلگیر شدیم

گر چه از کوشش تدبیر نچیدیم گلی

اینقدر بود که تسلیم به تقدیر شدیم

دل خوش مشرب ما داشت جوان عالم را

شد جهان پیر، همان روز که ما پیر شدیم

تن ندادیم به آغوش زلیخای هوس

راضی از سلسلهٔ زلف به زنجیر شدیم

صلح کردیم به یک نفس ز نقاش جهان

محو یک چهره چو آیینهٔ تصویر شدیم

صائب آن طفل یتیمیم در آغوش جهان

که به دریوزه به صد خانه پی شیر شدیم

 

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد د. در ‫۵ ماه قبل، چهار شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۱ نوشته:

سلام خسته نباشید.
در کتاب مجموعه رنگین گل : گزیده اشعار صائب تبریزی، انتخاب و توضیح : محمد قهرمان یکی از مصراع های این غزل متفاوت است.
اینجا نوشتین:
صلح کردیم به یک نفس ز نقاش جهان
در حالی که داخل کتاب مذکور امده است:
صلح کردیم به یک نقش ز نقاش جهان
با تشکر.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.