او شد جوان و آه جوانی من برفت
یاقوت من زرفتن او کهربا شده است
تا در هوای عالم پیری فتاده ام
شخصم ضعیف گشت و دلم در هوا شده است
غم شد جوان چو روز جوانی من برفت
شادیم پیر گشت و نشاطم هبا شده است
آبی که روی من ز جوانی گرفته بود
در چشمم آمده ست و ز رویم جدا شده است
زین پیش عشق زلف دو تا بود در دلم
آن عشق هیچ گونه ندانم کجا شده است
پر گرد آسیاست سر من ز روزگار
این گشت روزگار مگر آسیا شده است
آن دلبری که دم نزدی بی وفای من
اکنون وفای او همه بر من جفا شده است
پیری پیام گوی من آمد که بیش از این
زلف دو تا مجوی که پشتم دو تا شده است
بر من جوانی من چون خود وفا نکرد
او نیز چون جوانی من بی وفا شده است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و ناامیدی شاعر از گذر زمان و پیری میپردازد. شاعر از جوانی خود و زیباییهای آن یاد میکند که دیگر وجود ندارد و حالا به پیری و ضعف افتاده است. احساس میکند که شادی و عشقش از بین رفته و در دلش فقط غم باقی مانده است. او میگوید که عشق و زلف دو تا دیگر در دلش جایی ندارند و وفا و همتای جوانیاش به او خیانت کردهاند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که جوانی و عشق نیز مانند دیگر چیزها ناپایدار و بیوفا هستند.
هوش مصنوعی: او جوان شد و من جوانیام را از دست دادم، گوهر من که یاقوت بود اکنون به خاطر رفتن او به کهربا تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: من در جوّ زندگی به پیری رسیدهام و بر اثر آن، جسمم ضعیف شده و قلبم سرگردان و بیقرار است.
هوش مصنوعی: جوانی و شادابی من به غم تبدیل شد و اکنون که روزهای جوانیام گذشته، احساس میکنم که شادابیام نیز از بین رفته و پیر شدم.
هوش مصنوعی: آبی که در جوانی بر چهرهام بود، اکنون در چشمانم دیده میشود و از روی من رفته است.
هوش مصنوعی: قبل از این، عشق و زیبایی موهای معشوق در قلبم بود، اما حالا نمیدانم آن عشق به کجا رفته است.
هوش مصنوعی: زندگی من به دور این چرخ میچرخد و مدام دستخوش تغییرات و ناملایمات است. آیا واقعاً روزگار به مانند یک آسیا شده که تنها در حال ساستن و کوبیدن من است؟
هوش مصنوعی: آن معشوقی که هیچ وقت به او اشاره نکردم و به او وفادار بودم، حالا وفایش به من تبدیل به درد و رنج شده است.
هوش مصنوعی: یک شخصی به من گفت که دیگر به دنبال زلفهای زیبا نباش، زیرا که من اکنون سن و سالی دارم و دیگر نمیتوانم به آن چیزها اهمیت دهم.
هوش مصنوعی: من در جوانی خود به کسی وفا نکردم، حالا آن شخص هم که جوانی من را تجربه کرده، به من وفا ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا زلف او به باد صبا آشنا شده است
از دست دل عنان صبوری رها شده است
نتوان گرفت آینه از دست او به زور
از خط سبز بس که رخش باصفا شده است
صبح امید بر در دل حلقه می زند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.