گنجور

 
ادیب صابر
 

خلعت چشم من است راحت دیدار تو

راحت گوش من است لذت گفتار تو

رشک همه عالمند گوش من و چشم من

از پی گفتار تو وز پی دیدار تو

از گل رخسار تو خسته دلم روز و شب

خستن خار آمده است در گل رخسار تو

گر چه نه خاری نه گل، هم تو گلی هم تو خار

ای همه گلهای باغ چاکر یک خار تو

در سر کار تو شد دانش و صبر و خرد

ای خرد بخردان شیفته در کار تو

عقل دهان تو را نیمه دینار خواند

تا همه عقلم ببرد نیمه دینار تو

عشق جمال تو را با گل و گلزار یافت

ای همه زاری من زان گل و گلزار تو

فاسدی و کاسدیم از تو پدید آمده است

فاسد راه توام، کاسد بازار تو