چه جوهر است که ماند به چرخ آینه فام
بدو دهند مگر گونه چرخ و آینه وام
به روی آینه ماند ز روی گونه و رنگ
چنانکه آینه ماند به چرخ آینه فام
اگر در آینه صورت همی توان دیدن
دراو ز چرخ توان دید صورت اجرام
همی خروشد و خود بی دهن به وقت خروش
همی خرامد و خود بی قدم به وقت خرام
به عالم اندر از او شخص را ثبات و حیات
به قالب اندر ازاو روح را توان و قوام
هوا به صحبت او درفشاند از سر و چشم
صبا به قوت او گل دماند از در و بام
چو دور چرخ گهی ایمن است و گاه مخوف
چو جرم ماه گهی ناقص است و گاهی تام
حصول اوست که پر گل کند چمن را روی
حضور اوست که پر در کند صدف را کام
بدو سپرد طبایع منافع ارواح
در او نهاد کواکب مصالح اجسام
نه بی رعایت او تشنه را نجات و نجاح
نه بی عنایت او معده را شراب و طعام
بقای او چو ز بهر بقای ما سبب است
بدان سبب عرب از لفظ ما نهادش نام
ز نام او صفت روی هر که بهره گرفت
به نزد ناموران بهره گیرد از اکرام
بدانکه هست مر او را صفای هفت فلک
شده است جرم لطیفش صلاح هفت اندام
به روز باد چو هفت آسمان نیارامد
وگرچه هفت زمین را بدو بود آرام
به تیغ ماند و تا تیغ را از او ندهند
به معرکه نشود جان ربای خون آشام
فنای آتش از او خیزد و ز بیم فنا
سکندرش طلبید و خضر رسید به کام
اگر میانه او راه خشک یافت کلیم
ز بیم او پسر نوح کوه ساخت مقام
به کربلا چو دهان حسین از او نچشید
همی دهند زبانها یزید را دشنام
اگر حیات و حمامش لقب کنم شاید
که وقت ذوق حیات است و گاه غرق حمام
شگفت نیست گر او را شگفت خواند عقل
بلی شگفت بود جان فزای جان انجام
ایا بدیع صفت جوهری که نشناسد
به واجبی صفتت را خواطر و اوهام
حیات مایی از آن طعم توست طعم حیات
چه خوشتر است به نزد خرد حیات کرام
زبانت و چو در چشم عاشقان آیی
همه ز راز دل عاشقان کنی اعلام
چو بنگرد ز تو بیننده در سیاهی شب
گمان بری که همی بردرد سپیده بام
اگر لباس تو چون آسمان کبود آید
بدان لباس چرا مانده ای برهنه مدام
نشان دهی به بهار و خزان ز لفظ صفت
گهی ز صندل سوده گهی ز نقره خام
گهی قمر ز تو تاری ز پرده های بخار
گهی شمر ز تو روشن به تخته های رخام
چو آسمان همه عالم اسیر کام تواند
چرا محیط زمین گشته ای چو حلقه دام
به چرخ بر شوی از خاک و مرکب تو رخام
تو را که داد چنین قدرت و چنین الهام
چو کامهای صدفها شوند جای درر
ز قطره های لطیف تو چشمهای غمام
ز چشم ابر چو بر خاک بوستان باری
کنی ز لاله و گل عیش دوستان پدرام
میان ابر چرا برق را همی نکشی
اگر کشنده آتش تو بوده ای به سلام
چو باد بر رخ تو عشق باختن گیرد
شود چو سلسله زلف آن مه اصنام
ز صحبت تو رسد هر زمان به حد کمال
جماع باغ خداوند عمده الاسلام
جلال آل نبی صدر شرق مجدالدین
که افتخار نام است و اختیار امام
قوام عدل امامت علی بن جعفر
که بی خلاف خلافت بدو گرفت نظام
گه شرف قدمش را مثابت گردون
گه هنر قلمش را صرامت صمصام
فزوده حرمت او را موافقت افلاک
نموده طاعت او را متابعت ایام
ز بهر نصرت عدلش همیشه حرص و ولوع
به فصل مالش ظلمش همه قعود و قیام
زلفظ او لطف فضل و اقتباس علوم
زدست او شرف کلک و افتخار حسام
کفش کریم و در اکرام او وفای عهود
دلش طبیب و در انعام او شفای سقام
به دست چرخ کند نیکخواه را نصرت
زلفظ هر که دهد بدسگال را دشنام
زهی خصال تو زیباتر از وفای امید
زهی نهاد تو نیکوتر از قضای ذمام
رفیع گشته ز رسمت رسوم را درجات
بلند گشته ز علمت علوم را اعلام
اگر وجود تو و جود تو نبودندی
زمانه فرق نکردی کرام را ز لئام
بر اهل علم ز اعلام تو فریضه شده است
همیشه کردن آغاز سوره الانعام
همی چو روز رود نام تو به شرق و به غرب
همی چو رزق رسد بر تو به خاص و به عام
نداد دور فلک هم رکاب چون تو کریم
ندید چشم جهان هم عنان چون تو همام
سپرد مر سر کلک تو را ستاره عنان
چنانکه داد مراد تو را زمانه زمام
غلام آن سر کلکم که پیش او شده اند
روان صاحب و صابی و ابن مقله غلام
ولوع او به سخا و نشاط او به سخن
بساط او زضیا و غذای او زظلام
سوار عقل و هدایت سوار نطق و بیان
سوار فضل و کفایت سوار علم و کلام
بدوست حرمت شرع و بدوست نصرت تیغ
در اوست فعل سنان و در اوست سهم سهام
مسیرات؟ فلک همچو سیر مرکب تو
که در مصاف تقدم همی کند اقدام
چه مرکبی که مرکب زابر و باد شده است
بر ابر و باد ز رفتار او عتاب و ملام
که دید باد که او را بود عنان و رکاب
که گفت ابر که بر وی نهند زین و لگام
رود چو دیو به یک تک ز کوفه تا کوفن
رسد چو عقل به یک دم ز بصره تا بسطام
اگر به زیر رکاب حسین او بودی
به دست فتح گرفتی عنان لشکر شام
رسید لشکر نوروز و باغ از این لشکر
به صورت دم طاوس گشت و طوق حمام
به سرخ و زرد منقش چراست هفت اقلیم
گر ابرهای بهاری نداشتند اوهام
بر ابر گشت رخ گل چو عارض عفرا
در ابر بود مگر چشم عروه بن حزام
کنون چو لاله به سرخی شده است چون رخ دوست
لب نگار و لب جوی باید و لب جام
ز جام باده طلب کن طرب که بر دل و جان
به فر جام طرب را نکو شود فرجام
ز زحمت گل و سبزه نمی شناسد چشم
که روی سبزه کدام است و روی چرخ کدام
به تیغ باده بباید برید گردن غم
کنون که بید همی تیغ برکشد ز نیام
ز دام غم که رهاند به جز مدام و سماع
همیشه باد سماع و مدام باد مدام
چو روزگار گل و مل رسید بستانیم
زمل نصیب نشاط و ز گل نصیب مشام
زبان لاله اگرچه سخن نداند گفت
به لفظ حال دهد سوی باده خوار پیام
که بلبل آمد و گل را سلام گفت به باغ
ز گل به باده رسانیده به درود و سلام
ز دست ساقی بادام چشم پسته دهان
بخواه باده به وقت شکوفه بادام
ز عمر عیش طلب کن نه گردش شب و روز
ز گل گلاب گرامی بود نه خار و زکام
همان به است که بر روزگار چاشت خوریم
ز پیش آنکه خورد روزگار بر ما شام
تویی ستاره دولت بر آسمان شرف
که خاک پای تو شاید ستاره بهرام
اگر برای تو بودی خروج زید علی
اسیر شام نگشتی به روزگار هشام
تفاخر نسب آن پیمبری که بدو
شرف گرفت صفا و منا و رکن و مقام
به حرمت از همگان حق تری که در قرآن
گوای حرمت توست آیت اولوالارحام
چه حرمت است که از پادشا نیافته ای
زاختصاص خطاب و سلاح و اسب و ستام
شرف تو راست که در جاهلیت و اسلام
نبود جز پدرت را صلاح و صوم و صیام
تو را سزد که کنی فخر بر دو عالم از آنک
گذشتگان تو بودند خلق را حکام
صفات جد تو جبار گفت با موسی
نشان او به همه جاست داده در احکام
مثل زنند که در مهتری عصامی باش
که فضل داد بر اهل عصام نفس عصام
تو هم به نفس بزرگی و هم به اصل شریف
همت کمال عصام است و هم جمال عظام
نه علم بی تو عزیز و نه لفظ بی معنی
نه دهر بی تو تمام و نه دست بی ابهام
الف که الفت اقبال تو طلب نکند
بدو دهد قلم روزگار گوژی لام
بقای تو ز برای صلاح این اقلیم
بسی فریضه تر است از الف در استفهام
رصد که از خلفا و ملوک اثر ماند
به روزگار تو او را پدید شد اتمام
به روزگار تو شد کرده گرچه کرده نگشت
به روزگار امامان مظفر و خیام
وزین ربض که تو را در بنای اوست غرض
صلاح مال خواص و نظام حال عوام
بدو ولایت ترمذ که هست حضرت تو
ز بیم فتنه مسلم شود چو دار سلام
ز بهر مدح تو شاید که زنده گشتندی
در این قران و در این مدت و در این هنگام
ز مادحان عجم عنصری و فردوسی
ز شاعران عرب بحتری و بوتمام
من از نیابت ایشان به قدر و طاقت خویش
همی دهم به ثنا مجلس تو را ابرام
ثنا دلیل بقا گشت و از ثنا مانده ست
خبر ز صاحب و حاتم اثر ز رستم و سام
نه بی بقای تو باشد فراغت دل خلق
نه بی ثنای تو باشد حلاوت لب و کام
فضایل تو ثنای تو را درازی داد
مکن عتاب ز نظم دراز بر نظام
همیشه تا که نبیسد دبیر حکم قضا
حکایت غم و شادی و نام ناقص و تام
دبیر نامه حکم تو باد عمر ازل
طراز نامه جاه تو باد نام دوام
اساس عدل تو محکم به خسرو عالم
بنای قدر تو عالی ز ایزد علام
ز شاعران ثناگوی بر سر تو نثار
زچاکران هوا جوی بر در تو زحام
همت کرامت عز و همت جلالت جاه
زکردگار جهان ذوالجلال والاکرام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شاعرانه به توصیف و ستایش یک جوهر یا حقیقت الهی پرداخته است که در قالب آینه و چرخ نمایان میشود. شاعر به بیان ویژگیها و آثار آن جوهر میپردازد، به طوری که این حقیقت به عنوان منشأ حیات، ثبات و جلال در جهان شناخته میشود. این جوهر نه تنها در عالم مادی بلکه در روح و نفس انسانها نیز تأثیرگذار است و با عبادت و توجه به آن، امکاناتی چون علم، کرامت و معنویت برای بندگان فراهم میآورد.
شاعر از تأثیرات این جوهر بر طبیعت، زندگی و مفهوم وجود سخن میگوید و به ارتباط آن با شخصیتهای بزرگ تاریخ و علم اشاره میکند. او بر این باور است که بدون وجود و صفات این جوهر، عالم به درستی شکل نمیگیرد و ارزشهای انسانی و اخلاقی محقق نخواهند شد. نهایتاً، شاعر به اهمیت ستایش و یادکردن از این جوهر در جهان اشاره میکند و آن را به عنوان بنیادی برای عدالت و روح زندگی معرفی مینماید.
هوش مصنوعی: چه چیزی میتواند وجود داشته باشد که به طور دائمی در آسمان بماند و جلوهای از زیبایی به خود بگیرد، جز چهرههای آسمان و آینهای که آن را منعکس میکند؟
هوش مصنوعی: چهره و رنگ او به قدری زیبا و دلنشین است که مانند تصویر در آینه میماند. زیبایی او به قدری درخشان و صاف است که میتواند به آینه شباهت داشته باشد، به گونهای که انگار رنگ و شکلش در آینه منعکس شده است.
هوش مصنوعی: اگر در آینه بتوانی چهرهات را ببینی، از آسمان نیز میتوانی چهرههای اجرام آسمانی را مشاهده کنی.
هوش مصنوعی: او به هنگام فریاد کردن به طور طبیعی و بدون نیاز به زبان خود، صدایی از خود درمیآورد و در زمان حرکت، بدون اینکه پاهایش را به جلو بگذارد، به آرامی جلو میرود.
هوش مصنوعی: در این دنیا، وجود انسان از اوثبات و زندگی میگیرد و نیز روح انسان از او توان و استحکام پیدا میکند.
هوش مصنوعی: نسیم در اثر صحبت او به شدت میوزد و چشمنواز میشود، و به لطف او، گلها در همه جا، از در و بام، شکوفا و زیبا شدهاند.
هوش مصنوعی: زمانی که چرخ فلک در حال چرخش است، گاهی اوضاع امن و آرام است و گاهی ترسناک و خطرناک. همچنین مانند ماه که گاهی کامل و گاهی ناقص به نظر میآید، وضعیتها نیز همیشه ثابت نیستند و تغییر میکنند.
هوش مصنوعی: وجود اوست که چمن را از گل پر میکند و حضور اوست که صدف را پر از مروارید میسازد.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که ویژگیها و خواص طبیعی اجسام به روحها یا ارواح مرتبط است، و ساختار کائنات بر اساس موقعیت ستارگان و سیارات تأثیر زیادی بر این خواص دارد. به عبارتی، اجسام و موجودات تحت تأثیر cosmology یا علم نجوم قرار دارند و این تأثیر در روح آنها نیز نمایان است.
هوش مصنوعی: برای نجات و موفقیت تشنه، به رعایت او نیاز است و بدون لطف و توجه او، معده نمیتواند شراب و غذا را هضم کند.
هوش مصنوعی: وجود او به خاطر استمرار زندگی ماست و به همین دلیل عرب نامش را از کلمه ما گرفته است.
هوش مصنوعی: هر کسی که از نام او بهرهمند شود، بهویژه در حضور افراد محترم و نامآور، از احترام و کرامت بیشتری برخوردار خواهد شد.
هوش مصنوعی: بدان که او دارای ویژگیهای خاصی است که مانند پاکی هفت آسمان میباشد و لطافت وجودش به بهبود و سلامت هفت بخش بدنش کمک کرده است.
هوش مصنوعی: در این دنیا، اگرچه آسمانها بدون تغییر و آرامش هستند، زمینها به خاطر وجود او به آرامش میرسند.
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که تا زمانی که کسی سلاح یا قدرتش را در اختیار دارد، به میدان نبرد نمیرود و جانش را به خطر نمیاندازد. در واقع، شخص نباید در این موقعیت، خود را در معرض خطر قرار دهد تا زمانی که سلاح و ابزار لازم را در دست دارد.
هوش مصنوعی: آتش از وجود او زایل میشود و به خاطر ترس از زوال، اسکندر او را درخواست کرد و خضر به آرزوی او رسید.
هوش مصنوعی: اگر در میان او، راهی بی آب و علف پیدا شود، کلیم (موسی) به خاطر ترس از او، مانند پسر نوح که کوهی را به عنوان مقام ساخت، عمل میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که حسین در کربلا با زبانش به یزید دشنام نداد، مردم با زبان خودشان او را مورد لعنت و سرزنش قرار دادند.
هوش مصنوعی: ممکن است بگویم زندگی و لذت آن مانند یک حمام است؛ گاهی در اوج شادی و لذت زندگی میکنیم و گاهی در غرقاب مشکلات و چالشها.
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد اگر عقل او را شگفتانگیز بداند، زیرا واقعاً شگفتانگیز است و جانبخش جانها را به پایان میرساند.
هوش مصنوعی: آیا خالق و بیهمتایی وجود دارد که زیبایی و صفات ضروری تو را نشناسد و نتواند به خیال و تصور خود درک کند؟
هوش مصنوعی: زندگی ما به خاطر طعم توست و طعم زندگی چه شیرینتر به نظر میرسد در نظر خردمندان.
هوش مصنوعی: وقتی تو با زبانت در چشم عاشقان حاضر میشوی، تمام秘密 دل آنها را فاش میسازی.
هوش مصنوعی: وقتی کسی به تو نگاه میکند، در تاریکی شب گمان میکند که در حال تجربهی درد و رنج در سپیدهدم است.
هوش مصنوعی: اگر لباس تو به رنگ آبی آسمان باشد، پس چرا همچنان برهنه و عریان هستی؟
هوش مصنوعی: بهار و خزان را با واژهها و توصیفهای زیبا به تصویر میکشی، گاهی با عطر صندل و گاهی با زیبایی نقرهای خالص.
هوش مصنوعی: گاه قمر مانند تو در پشت ابرها پنهان میشود و گاه مانند تو به روشنی بر روی سنگهای مرمر نمایان میگردد.
هوش مصنوعی: اگر آسمان، همه جهان را تحت کنترل خود دارد، پس دلیل چیست که زمین، مانند حلقه دام، به تو محدود شده است؟
هوش مصنوعی: اگر از خاک برخیزی و بر مرکب سوار شوی، بدان که این قدرت و الهام را به تو چه کسی داده است.
هوش مصنوعی: وقتی که خواستهها و آرزوهای دل به تحقق میپیوندند، مانند این است که در دل صدفها، مرواریدهایی گرانبها شکل میگیرد. این مرواریدها از قطرههای لطیف و زیبا مانند اشکهای شادمانی سرچشمه میگیرند.
هوش مصنوعی: وقتی ابر از آسمان بر زمین باغ باران میبارد، دوستانم از زیبایی و خوشبوئی گلها و لالهها لذت میبرند.
هوش مصنوعی: چرا در میان ابرها برق را نمیزنی، اگر تو موجب آتشافروزی بودهای؟
هوش مصنوعی: وقتی عشق مانند باد بر چهرهات میوزد، میشود مانند زنجیرهای از موهای آن ماه زیبا.
هوش مصنوعی: هر بار که با تو سخن میگویم، به کمال و تمامیت میرسم؛ چنانکه باغی که پر از زیباییها و نعمتهاست.
هوش مصنوعی: جلال آل نبی، شخصیتی برجسته از شرق و دارای مقام عالی و افتخار در نام و قدرت رهبری امام است.
هوش مصنوعی: علی بن جعفر که به عنوان امامت و رهبری در جامعه معرفی شده، نظم و قوام در عدل و انصاف را برقرار کرد و بدون هیچ گونه تردیدی، مسئولیت خلافت را بر عهده گرفت.
هوش مصنوعی: گاه شرف و ارزش قدم او بر قلههای آسمان است و گاه توانایی و مهارت قلم او همچون شمشیر تیز و برنده است.
هوش مصنوعی: با افزایش عظمت او، آسمانها نیز به او احترام میگذارند و پیروی از او را زمانه نیز از خود نشان میدهد.
هوش مصنوعی: برای کمک به پیروزی حق همیشه تلاش و اشتیاق دارد، اما در برابر ناعدالتی و ظلم، مردم همیشه در حال ایستادگی و نبرد هستند.
هوش مصنوعی: از کلام او چیزی شیرین و پرمهر میرسد و علم و دانشی که از او بهدست میآید، سبب نیکنامی و افتخار میشود.
هوش مصنوعی: کفش کریم نشان دهنده احترام و بزرگی اوست و وفاداری او به عهد و پیمانهاست. دل او مانند یک پزشک است که دردها را درمان میکند و نعمتهایش به عنوان دارو برای بیماریها به شمار میرود.
هوش مصنوعی: تقدیر و سرنوشت، به نیکی و خوبی از کسی که خیر خواه است حمایت میکند، در حالی که هر که بدی کند و بداندیش باشد، به او آسیب خواهد رسید.
هوش مصنوعی: ویژگیهای تو بسیار زیباست، وفاداریات از امید فراتر میرود و شخصیت تو، بهتر از سرنوشت و تقدیر است.
هوش مصنوعی: با شکوه و زیبایی تو، آداب و رسوم به عالیترین درجات رسیده است و دانش تو، علم را به اوج خود رسانده است.
هوش مصنوعی: اگر تو وجود نداشتی، دنیا هیچ تفاوتی بین انسانهای خوب و بد قائل نمیشد.
هوش مصنوعی: بر کسانی که علم دارند واجب است همیشه شروع کردن با سوره انعام را رعایت کنند.
هوش مصنوعی: همچنان که روز روشن میشود، نام تو در شرق و غرب منتشر میشود و مانند روزی که به همه میرسد، نعمت و جود تو نیز به خاص و عام میرسد.
هوش مصنوعی: زمانه هیچگاه کسی مانند تو را در کنار خود نداشته و چشمان دنیا هیچگاه کسی چون تو را نمیبیند.
هوش مصنوعی: به تو میسپارم پیشرفت و نیکیات را، مانند ستارهای که هدایت میکند. همچنین، به تو میسپارم که زمان همواره خواستههایت را برآورده کند و به تو راه را نشان دهد.
هوش مصنوعی: من بنده و خدمتگزار کسی هستم که پیش او، بزرگانی چون صاحب اقبال و صابی و ابن مقله نیز در حال خدمت و اطاعت هستند.
هوش مصنوعی: او در سخاوتش مانند یک بساط پر از نعمت است و شادابیاش در گفتار او نمایان میشود، درحالیکه مایهی زندگیاش از زیبایی و خوشبختی و خوراکش از روشنی و امید برمیخیزد.
هوش مصنوعی: کسی که بر مرکب دانایی و راهنمایی سوار است، بر مرکب سخن و گفتار، بر مرکب فضیلت و شایستگی، و همچنین بر مرکب علم و کلام نیز سوار است.
هوش مصنوعی: به دوستان احترام به قوانین دین و حمایت با شمشیر در وجود آنهاست؛ در آنان هنر جنگجویی و سهمی از تقسیم غنایم نیز وجود دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به مقایسه حرکت و پیشرفت انسان با حرکت یک اسب در میدان نبرد میپردازد. او میگوید که مانند فلک و آسمان، انسان نیز با شجاعت و اراده به طرف جلو حرکت میکند و در مقابل چالشها و مشکلات از خود پیشرفت و اقدام نشان میدهد. در واقع، این ابراز قدرت و توانایی در رویارویی با چالشهای زندگی را توصیف میکند.
هوش مصنوعی: چه وسیلهی نقلیهای که به واسطهی زبر بودن و تندوتند بودنش، بر روی ابرها و در میان بادها حرکت میکند، و رفتار او موجب عتاب و ملامت شده است.
هوش مصنوعی: باد دید که او (ابر) کنترل و هدایت (عنان و رکاب) را در دست دارد و به همین دلیل به او گفت که بر او زین و لگام بگذارند، یعنی او را مهار کنند.
هوش مصنوعی: رود مانند دیو، با یک حرکت از کوفه به کوفن میرسد و عقل نیز با یک لحظه از بصره به بسطام میآید.
هوش مصنوعی: اگر در کنار حسین بودی و در سپاه او میجنگیدی، میتوانستی به پیروزی بر لشکر شام دست پیدا کنی.
هوش مصنوعی: لشکر نوروز رسید و باغ به زیبایی دم طاووس تبدیل شد و مانند طوقی بر گردن حمام جلوهگری کرد.
هوش مصنوعی: به خاطر وجود ابرهای بهاری، زمین با رنگهای سرخ و زرد زیبا و پر از نقش و نگار شده است. اگر این ابرها نبودند، این زیبایی به وجود نمیآمد.
هوش مصنوعی: بر روی ابر، چهره گل مانند صورت زیبا و خیرهکنندهای است. آیا آن در ابر بود؟ مگر اینکه چشم عروه بن حزام این زیبایی را دید.
هوش مصنوعی: اکنون همانند لاله که به سرخی درآمده، چهره دوست نیز زیبا و دلربا است. بنابراین، باید محبتش را همچون لب جوی و جام در آغوش بگیرم و از آن بهرهمند شوم.
هوش مصنوعی: از جام شراب شادی را طلب کن، زیرا این شادی بر دل و جان اثر میگذارد و نتیجهاش پایان خوبی برای زندگی خواهد بود.
هوش مصنوعی: چشم از روی زحمت گل و سبزه هیچ چیز نمیبیند، فرق بین روی سبزه و روی آسمان را نمیداند.
هوش مصنوعی: اکنون که غم در حال آزار ماست، باید با نوشیدن شراب به آن پایان دهیم، زیرا بید در حال تیز کردن تیغ خود است و آماده حمله است.
هوش مصنوعی: غمی که گرفتار آن هستیم، تنها با سرود و رقص میتوانیم رهایی پیدا کنیم. همیشه باید در حال رقص و سرود باشید تا از این غم رهایی یابید.
هوش مصنوعی: زمانی که بهاری زیبا و خوشبو فرارسد، ما نیز باید از زیباییهای طبیعت بهرهمند شویم و از عطر گلها لذت ببریم.
هوش مصنوعی: اگرچه زبان لاله نمیتواند صحبت کند، اما به طرز خاصی حال و هوای خود را به مینوشان منتقل میکند.
هوش مصنوعی: بلبل به باغ آمد و به گل سلام کرد و از طرف گل، پیامی به باده فرستاد و او را نیز درود و سلام گفت.
هوش مصنوعی: از دست ساقی، با چشمهایی چون بادام و دهانی مانند پسته، از او بخواه که در زمان شکوفههای بادام، نوشیدنیاش را به تو بدهد.
هوش مصنوعی: از زندگیات بهرهبرداری کن و به سر و صدای گذر زمان توجه نکن. زیبایی و لذت زندگی مثل گل و عطر آن ارزشمند است، نه مانند خار و مشکلاتی که ممکن است پیش بیاید.
هوش مصنوعی: بهتر است در زندگی از فرصتها بهره ببریم و قبل از این که مشکلات و ناکامیها بر ما غلبه کنند، خودمان دستی به کار بزنیم و از زمان استفاده کنیم.
هوش مصنوعی: تو همچون ستارهای هستی که در آسمان مقام و شرف میدرخشد و ممکن است که خاک زیر پای تو، ستارهای ارزشمند مثل ستاره بهرام باشد.
هوش مصنوعی: اگر نمیبود که زید برای تو قیام کرده باشد، علی در زمان هشام به اسیری در شام نمیافتاد.
هوش مصنوعی: افتخار به نسل و نسب پیامبری که با او، برتری و عظمت صفا و منا و رکن و مقام به وجود آمد.
هوش مصنوعی: به خاطر احترام و مقام والای تو، از سایرین ارزش بیشتری داری و قرآن نیز به این حرمت و مقام تو اشاره کرده است.
هوش مصنوعی: چه احترامی باید داشته باشی که از پادشاه چیزی جز لقب خاص، سلاح، اسب و جواهرات نداشتهای؟
هوش مصنوعی: شرف و اصالت تو این است که در زمان جاهلیت و اسلام، تنها پدرت بود که در عبادت و دیانت مشهور بود و دیگران در آن زمان این ویژگی را نداشتند.
هوش مصنوعی: بله، تو میتوانی به خود ببالید و بر تمام دنیا فخر بفروشی، چرا که نیاکان تو در گذشته، قدرت و مدیریت بر مردم را داشتهاند.
هوش مصنوعی: ویژگیهای جد تو، که صاحب عظمت است، به موسی گفته شد که نشانههای او در همه جا وجود دارد و در قوانین نیز نمایان است.
هوش مصنوعی: در اینجا به تمثیلی اشاره شده است که به مانند زنی میماند که در مقام بالایی قرار دارد و بر دیگران علم و فضیلت میبخشد. به عبارتی، این شخص با فضیلت و دانش خود، دیگران را تحت تأثیر قرار داده و به آنها کمک میکند.
هوش مصنوعی: تو هم از نظر روحی بزرگ و هم از نظر اصالت نیکو هستی؛ همت تو به کمال و زیبایی در جسم و روح اشاره دارد.
هوش مصنوعی: بدون وجود تو، دانش ارزش ندارد و کلمات بیمعنا میشوند. نه زندگی کامل است و نه عمل بدون هدف است.
هوش مصنوعی: اگر الفتی از طرف تو دربارهٔ اقبال و روزگار وجود نداشته باشد، نباید انتظار داشته باشی که کلمات یا حوادث خوشایند به سوی تو بیایند. زندگی و روزگار بر اساس ارتباط و محبت شکل میگیرد، پس اگر روابطی نداشته باشی، نمیتوانی به چیزهای خوب دست یابی.
هوش مصنوعی: حضور و وجود تو برای بهبود وضعیت این سرزمین از هر چیز دیگری مهمتر و ضروریتر است.
هوش مصنوعی: نگاه کن که از خلفا و پادشاهان گذشته چه نشانههایی باقی مانده است، و در زمان تو تکمیل و روشن شده است.
هوش مصنوعی: در این زمان، اگرچه کارها به خوشی پیش نمیروند، اما در زمان امامان موفق و خیام هم همینطور بود.
هوش مصنوعی: در این محل که تو در آن قرار داری، هدف از ساخت آن، بهبود وضع مالی افراد خاص و ساماندهی اوضاع عمومی مردم است.
هوش مصنوعی: به ترمذ برو که در آنجا وجود تو مانع فتنه و آشوب میشود، مانند خانهای که در آن صلح و آرامش برقرار است.
هوش مصنوعی: شاید به خاطر ستایش تو، افرادی در این زمان و در این دوره زنده شدهاند.
هوش مصنوعی: در بین ستایشگران فارسیزبان، عنصرالمعالی و فردوسی هستند و در میان شاعران عرب، بحتری و ابوطالب قرار دارند.
هوش مصنوعی: من به اندازه توان خود از طرف آنان، با ایراد ستایش به تو در این مجلس، حمایت و پشتیبانی میکنم.
هوش مصنوعی: ستایش و تمجید، نشانهای از استمرار و تداوم شده و نه تنها از این ستایش، خبری از صاحبنظران نیست، بلکه ردپایی از شخصیتهای بزرگ تاریخ مانند حاتم و رستم و سام نیز باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: دل مردم هرگز بدون وجود تو آرام نمیگیرد و لذت و شیرینی کلام و لبها نیز بدون اینکه نام تو بر زبان بیاید، نخواهد بود.
هوش مصنوعی: فضایل تو باعث شده که ستایش تو بسیار طولانی شود، پس از سرزنش و انتقاد نسبت به طولانی شدن این نظم بپرهیز.
هوش مصنوعی: در زندگی، تا زمانی که نویسنده سرنوشت را نمینویسد، داستانهای شادی و غم و همچنین نامهای ناتمام و کامل وجود دارد.
هوش مصنوعی: نویسنده نامه، فرمان تو باشد و عمر ابدی، نشانگر شأن و مقام تو گردد.
هوش مصنوعی: بنیاد انصاف تو به اندازهای محکم است که به عنوان پادشاه جهان شناخته میشوی و مقام تو به اندازهای بلند است که از سوی خداوند مشخص شده است.
هوش مصنوعی: از شاعران ستایشگر برای تو نثار میشود و جمعی از دلباختگان در هوای تو، در ورودیات شلوغی به پا کردهاند.
هوش مصنوعی: عزم و اراده قوی منبع عظمت و احترام است و بزرگی و شکوه آن از طرف پروردگار جهانیان، که خود دارای عظمت و کرامت است، نشأت میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همین شعر » بیت ۷۰
ز دست ساقی بادام چشم پسته دهان
بخواه باده به وقت شکوفه بادام
«کجا است ساقی بادام چشم پسته دهن»
که جام او لب لعل است و نقل سیب ذقن
دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام
بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام
یکی که خوبان را یکسره نکو خوانند
دگر که: عاشق گویند عاشقان را نام
دریغم آید چون مر تو را نکو خوانند
[...]
سرودگوی شد آن مرغک سرودسرای
چو عاشقی که به معشوق خود دهد پیغام
همی چه گوید؟ گوید که: عاشقا، شبگیر
بگیر دست دلارام و سوی باغ خرام
امید نیکی و تاج ملوک و صدر کرام
بزرگ خسرو آزادگان و فخر انام
بمین دولت و دولت بدو همیشه عزیز
امین ملت و ملت بدو گرفته نظام
سپهر کلی و جزوی بدو نموده هنر
[...]
دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام
بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام
یکی که خوبان را یکسره نکو خوانند
دگر که عاشق گویند عاشقان را نام
دریغم آید چون مر ترا نکو خوانند
[...]
بنفشه زلف من آن سرو قد سیم اندام
بر من آمد وقت سپیده دم به سلام
درست گفتی کز عارضش برآمده بود
گه فرو شدن تیره شب سپیده بام
ز عود هندی پوشیده بر بلور زره
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.