با مهر عارضش چو قرین اوفتاد زلف
بنیاد عاشقان همه بر باد داد زلف
زآن عقدههای عهد که بستیم بارها
چندین هزار عقده ز کارم گشاد زلف
پیچیده خم به خم به هم از غایت غرور
بر کنج حسن افعی افعی نژاد زلف
چون پادشاه زنگ به بتخانه فرنگ
در تخت لعلرنگ ز مادر بزاد زلف
در کار زلف باد سحر آنچه خواست کرد
تا بنگری چه ها کند آخر به باد زلف
ز افتادگی به صفحه رخسار تکیه داشت
وز سرکشی کنون به کف پا فتاد زلف
عهد قرار داشت دل از بیقراریش
دردا قرار عهد به یک سو نهاد زلف
تنها همین نه رشته جانها ز هم گسیخت
از دل هزار سلسله بر باد داد زلف
تا خواست عارضش خط دیباچه بیاض
از مشک سود صفحه گل را سواد زلف
ساغر ز نامرادی دل کام جان مخواه
کس را به دوزخیش نبخشد مراد زلف


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.