چه مسجد است که مردم فتاده مست همه
فتادهاند چو مست از می الست همه
امام مسجد و منبر مرید واعظ و شیخ
به یک نگاه بتی داده دل ز دست همه
خبر برید به پیر مغان که در مسجد
ز جلوه صنمی گشته بتپرست همه
دهید مژده به میخوارگان که قاضی شهر
چه شیشهها که ز بس مست شد شکست همه
دل رمیده جمعی ز دست برد قضا
تبار طره او گشته پای بست همه
طبیب گو سر خود گیر و راه چاره خود
که خلق در غم عشقش ز درد رست همه
به دیر و صومعه کس در به روی من نگشود
چه بابها که به رویم زمانه بست همه
خوشم به حلقه رندان که در سماع و طرب
نوای عشق زند هوشیار و مست همه
صلای بادهپرستی زنند ساغر را
ز دیر مغبچگان جام می به دست همه


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.