یا ملوک الجمال رفقا باسری
یا صحاة ارحموا تقلب سکری
قد غلبتم روائح المسک طیبا
و قهرتم محاسن الورد نشرا
کنسیم النعیم حیث حللتم
حَلَّ بالواردین رَوحٌ و بُشریَ
مقل علمت ببابل هارو ...
ت علی ان یعلم الناس سحرا
عاذلی کف عن ملامی فیهن
لقد جت بالنصیحة نکرا
ذر حدیثی و ما علی من الشو ...
ق اذا لم تحط بذلک خبرا
بت استجهل الصباة علی الحب
و اصحبت بالصبابة مغری
ترکتنی محاجر العین أغدو
هائما فی محاجر البید قفرا
انثر الدمع حین انظم شعری
فاتم الحدیث نظما و نثرا
جمرات الخدود احرقن قلبی
و تبقین فی الجوانح جمرا
انا لولا جنایة الطرف ماکا ...
ن فؤادی الضعیف یحمل وزرا
انما قصتی کوازرة کلفها
جور ظالم وزر اخری
عیل صبری علی حدیث غرام
لو حکیت الجبال ابکیت صخرا
وافتتانی بنحر کل غزال
نحرالناظرین بالوجد نحرا
برزوا والربی تظل تنادی
ما لهذا النسیم حمل عطرا
ابدا لا افیق من سکر عیشی
ان سقتنی من المراشف خمرا
ایها الظاعنون من حی لیلی
عجبا کیف تستطیعون صبرا
لک یا قاتلی من الحسن شطرا ...
ن و خلیت لابن یعقوب شطرا
دمت یا کعبة الجمال عزیزا
و بک الهائمون شعثا و غبرا
لادمی ان ترکت لهو حدیثی
فبای الحدیث اشرح صدرا
طل عمری تصابیا و لعمری
یحدث الله بعد ذلک امرا


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جاذبهٔ محبوب خود میپردازد و ازفتهان در جادهٔ عشق سخن میگوید. او از احساساتی چون شیدایی و شوق سخن میگوید که با وجود درد و رنج عشق، همچنان او را به خود جذب میکند. شاعر به افکار و عواطفی اشاره میکند که ناشی از دوست داشتن و زیبایی معشوق است و گویی هیچ درمانی برای این حال و روز نمییابد. او در نهایت محبوس زحمات عشقش به معشوق است و از چشمانش که در غم و شوق میریزد، یاد میکند.
هوش مصنوعی: ای پادشاهان زیبایی، با دلبران لطیف باشید و با حالت مستی من رحم کنید.
هوش مصنوعی: شما با بوی خوش مشک، بویی مطبوع و دلنواز را غالب کردهاید و زیباییهای گل را با عطر خود، کمرنگ کردهاید.
هوش مصنوعی: شما در جایی که ساکن شدید، مانند نشانهای از خوشحالی و بشارت برای ورود مهمانان، روحی از خوشی و شادی برقرار شده است.
هوش مصنوعی: مقل، به من آموختی که در بابل، معلمی وجود دارد که به مردم سحر و جادو میآموزد.
هوش مصنوعی: ای عاذل، از سرزنش مرا دست بردار، زیرا نصیحت تو در این مورد زشت و ناپسند است.
هوش مصنوعی: حرفی از من نزن و مرا درگیر نکن، چرا که اگر بیخبر از آنچه میگویم به این بحث بپردازی، هیچ فایدهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: بت به خاطر ناتوانی در فهم عشق، از شگفتی جوانی فاصله گرفته است و حالا من با اشتیاق به عشق، درگیر و خستهام.
هوش مصنوعی: چشمان تو مرا رها کردند و من در بیابانهای خالی و بیاثر به سر میبرم، در حالی که سرگردان و حیرتزده هستم.
هوش مصنوعی: وقتی شعرم را تنظیم میکنم، اشکهایم را بریزید و هر دو شکل سخن، نثر و نظم را کامل کنید.
هوش مصنوعی: سوزش و آتش سرخی که از گونهها برمیخیزد، قلب مرا سوزانده و در درونم فقط جمرهای (آتشافروز) باقی گذاشته است.
هوش مصنوعی: اگر دشمنی و گناهی از جانب چشمانم نبود، دل ضعیف من بار گناهی را بر دوش نداشت.
هوش مصنوعی: داستان من همانند حالت زنی است که به خاطر ستم یک ظالم، بار سنگین دیگری را بر دوش دارد.
هوش مصنوعی: صبر من بر داستان عشق چقدر است، اگر کوهها هم این ماجرا را بگویند، سنگها را به گریه درمیآورند.
هوش مصنوعی: عشق و دلباختگی اینقدر شدید است که هر غزالی (زیبا) را به هنگام تماشای آن، به یاد درد جدایی میاندازد و غم و اندوهش را به جانش مینشاند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دگر باره هوای خوشی وجود دارد و پرندگان نغمه سر میدهند. بوی خوش عطر از نسیم میآید و همه جا را پر کرده است.
هوش مصنوعی: هرگز از خواب و مستی لذت زندگیام بیدار نمیشوم، حتی اگر از پیالههای مسی شراب به من بخورانند.
هوش مصنوعی: ای کسانی که از محلهٔ لیلی (محبوب) دور میشوید، شگفتا چگونه میتوانید صبر کنید.
هوش مصنوعی: ای عشق، تو بر دل من که کشتهام، چنان تسلط داری که هرگز فراموش نمیکنم، و فرزندان یعقوب (نوجوانان زیبای یعقوب) را هم در زیباییها با تو نمیتوان مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: ای محبوب من، تو کعبهٔ زیبایی و با وجود تو، عاشقان در حالتی آشفته و پریشان به سر میبرند.
هوش مصنوعی: اگر تو از سخن من به بازی و سرگرمی بگذری، من چه نوع گفتاری را باید بیان کنم که در دل تو جایی باز کند؟
هوش مصنوعی: عمر من در حالتی غافلانه و بازیگوشی گذشت و به یقین بعد از این وضعیت، خداوند تغییر و تحولی در کارم ایجاد خواهد کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زلفین برشکسته و قد صنوبری
زیر دو زلف جعدش دو خط عنبری
دو لب عقیق و زیر عقیقش دو رسته در
نرگس دو چشم و زیر دو نرگس گل طری
چشم و دو زلف و دو رخ، جمله مشعبدند
[...]
ای اَبر بهمنی که به چشم من اندری
تن زن زمانکی و بیاسای و کم گری
این روز و شب گریستن زاروار چیست
نه چون منی غریب و غم عشق برسری
بر حال من گری که بباید گریستن
[...]
برگ گل سپید به مانند عبقری
برگ گل دو رنگ به کردار جعفری
برگ گل مُوَرَّدِ بشکفتهٔ طری
چون روی دلربای من، آن ماه سعتری
پوشیده مشگ ز ابر سیه چرخ چنبری
کافور بر گرفت ز که باد عنبری
از گل زمین شده چو تذروان هندوی
وز ابر آسمان چو پلنگان بربری
از سنگ خاره گشت گلاب و عرق روان
[...]
ای فال گیر کودک فالم ز روی تو
با روشنایی مه و با سعد مشتری
هستت زنخ، بلور گُویّ و در آن بلور
پیدا خیال حسن لطیفی و دلبری
دارند صورت پری اندر بلور و تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.