گنجور

بخش ۱۲

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت
 

سخن میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردند شرم زده نشوی.

میان دو کس جنگ چون آتش است

سخن چین بدبخت هیزم کش است

کنند این و آن خوش دگرباره دل

وی اندر میان کوربخت و خجل

میان دو تن آتش افروختن

نه عقل است و خود در میان سوختن

در سخن با دوستان آهسته باش

تا ندارد دشمن خونخوار گوش

پیش دیوار آنچه گویی هوش دار

تا نباشد در پس دیوار گوش

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

بشوای خردمندازآن دوست دست

👆☹

شمس الحق نوشته:

ناشناس عزیز سلام بر شما
طبق معمول خسّت در نوشتن موجب ابهام در سخن حضرتعالیست . اگر مقصود اینست که یای بشوی باید حذف شود که سخن روایی نیست چرا که بشو با بشوی اگر چه هر دو فعل امریست اما معانی مختلف دارد . بشو امر به شدن میکند و بشوی امر به شستن . دست شستن کنایه از رها کردن و به معنی دست برداشتن است و بشوی ای خردمند از آن دوست دست یعنی ای خردمند آن دوست را رها کن و نیازی به تصحیح ندارد مگر آنکه قصد جنابعالی از این سخن خود دیگرست که بعقل ناقص من نرسد .

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید