گنجور

 
سعدی شیرازی
 

درویشی را ضرورتی پیش آمد.

کسی گفت: فلان نعمتی دارد بی قیاس، اگر بر حاجت تو واقف گردد همانا که در قضای آن توقف روا ندارد.

گفت: من او را ندانم.

گفت: منت رهبری کنم.

دستش گرفت تا به منزل آن شخص در آورد.

یکی را دید لب فرو هشته و تند نشسته.

برگشت و سخن نگفت.

کسی گفتش: چه کردی؟

گفت: عطای او را به لقای او بخشیدم.

مبر حاجت به نزد ترش روی

که از خوی بدش فرسوده گردی

اگر گویی غم دل با کسی گوی

که از رویش به نقد آسوده گردی

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

منبع اولیه ویکی‌نبشه

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ذبیح الله بدری در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۳۲ نوشته:

بیت اول مبر حاجت به نزدیک ترشروی که از روی بدش افسرده گردی صحیح تر است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.